{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو آت

ویو آت
تو فکر بود..به آکواریم خالی نینا زول زده بود یعنی دلش برای نینا تنگ شده بود؟خیلی درد کشیده بود درکش میکنم اما..اما من مهم نیستم؟دوباره اون صدا تو گوشم پیچید
صدا:کمکش کن..اگه آزادی میخوای...
سرمو گرفتم و چشمامو رو هم فشار دادم
پاهام خوب شده بود و الان.. فقط حسرت بال داشتم رفتم سمت کاناپه و دراز کشیدم.تهیونگ نمیای دختر کوچولوتو ببری؟پس کجایی؟میدونم تو حتی از جونگکوک هم بی رحم تری اما خب داداشمی..
صدا: جونگکوکم شوهرته
+من انتخابش نکردم!
جونگکوک بهم نگاه کرد
-چیو؟
+ببخشید من با شما نبودم
-ات..
آروم گفت و دیگه لحن همیشگی و تحقیر آمیزش و نداشت
+بله؟
- دوباره انجامش بده
با تعجب بهش خیره شدم
+چیو
- نوازشم کردنم... مثل مامانم انجامش میدی
+باشه...
رفتم رو تخت نشستم سرشو رو پام گذاشت
-شروع کن..
آروم موهاشو نوازش کردم...بعد چند دقیقه نفساش منظم شد و خوابید
آروم سرشو بلند کردمو گذاشتم رو بالش.. باید برم به جیمینم سر بزنم از اتاق خارج شدم و رفتم سمت اتاق جیمین
+امیدوارم کامیلا اونجا نباشه (زیر لب)
در زدم
=بفرمایید داخل ( مهربون)
وایییی قند تو دلم آب می‌کنه این پسر با ذوق رفتم تو اتاق و تعظیم کردم
=سلاممم آت خوبی؟؟میتونی راه بری؟
+جیمین شی خیلی دلم برات تنگ شده بود...اره الان میتونم
=نگرانت بودم دختر بیا پیشم.
رفتم و نشستم پیشش
+یه سوال بپرسم
-هوم
+از اتاق مخفی جونگکوک خبر داری؟
تعجب کرد و
دیدگاه ها (۲۱)

ویو آت تعجب کرد و گفت=از کدوم اتاق حرف میزنی؟+جونگکوک...یه ا...

ویو جیمیناون بچه...میخواست حال جونگکوک و خوب کنه و خودشو فدا...

+دلم برای خودم میسوزه..رفت و منو با اون صدای لعنتی تو مغزم ت...

ویو جونگکوک محاله بزارم پسرم هم عین خودم درد بکشه!ولی اگه دخ...

ویو جیمیندلم برا کامیلا تنگ شد. =زیاد نیست. خدانگهدار جونگکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط