ویو آت
ویو آت
تعجب کرد و گفت
=از کدوم اتاق حرف میزنی؟
+جونگکوک...یه اتاق داره که اونجا..اونجا خیلی بچه گونست..تخت ماشینی و کاغذ دیواری کارتونی بعضی اوقات..میره اونجا گریه میکنه..
=(بغض)همش تقصیر منه
+چ..چرا؟
=نمیتونم بهت بگم آت..
+جونگکوک همه چیو بهم گفت...از جمله زندگی نکبت باری که پدر مادرت بهش دادن..
=پ..پس میدونی...من متاسفم ات
+تخصیر تو نبود.حالا بگو چیشدع
=چرا تقصیر منع..قبل اینکه کامل بالغ بشم.. خیلی وسایلامو به رخ جونگکوک میکشیدم و خب مسخرش میکردم
+مهم نیست برام. مهم اینه الان خوبی.
=آت... جونگکوک شوهرته..
ویو جیمین
اشکاش ریختن
+به نظرت من انتخاب کردم که باهاش باشم هان؟
=اــ
تا خواستم حرف بزنم ادامه داد
+م..من عاشق توام هیچوقت نمیتونم با افراد بی رحم باشم..به جونگکوک قول دادم دختر خوبی براش باشم تا بتونه مهربون بشه..اما فک نمیکنید منم ادمم (بغض)
عاشقم بود؟ولی جونگکوک.. جونگکوک خیلی بهتر از منه....اگه آنقدر شکنجه نمیشد گشنگی نمیکشید و بچگی میکرد..الان میتونست خیلی بهتر از من از زنش مراقبت کنه
=آت من..
+جیمین منم دل دارم...یادت میاد روز اولی که اومدم عمارت چجوری بودم هوم؟الان چجوریم؟من..من به مادرم قول دادم مراقب جونگکوک باشم..اما اما حتی مادرم سفارش نکرد که مراقب خودم باشم! اگه اینطوریه...منم فقط مراقب میمونم و نابود میشم. فک کنم این چیزیه که همه میخوان
پارت هدیه
روزتون مبارک دخترامممم🪞✨💕
تعجب کرد و گفت
=از کدوم اتاق حرف میزنی؟
+جونگکوک...یه اتاق داره که اونجا..اونجا خیلی بچه گونست..تخت ماشینی و کاغذ دیواری کارتونی بعضی اوقات..میره اونجا گریه میکنه..
=(بغض)همش تقصیر منه
+چ..چرا؟
=نمیتونم بهت بگم آت..
+جونگکوک همه چیو بهم گفت...از جمله زندگی نکبت باری که پدر مادرت بهش دادن..
=پ..پس میدونی...من متاسفم ات
+تخصیر تو نبود.حالا بگو چیشدع
=چرا تقصیر منع..قبل اینکه کامل بالغ بشم.. خیلی وسایلامو به رخ جونگکوک میکشیدم و خب مسخرش میکردم
+مهم نیست برام. مهم اینه الان خوبی.
=آت... جونگکوک شوهرته..
ویو جیمین
اشکاش ریختن
+به نظرت من انتخاب کردم که باهاش باشم هان؟
=اــ
تا خواستم حرف بزنم ادامه داد
+م..من عاشق توام هیچوقت نمیتونم با افراد بی رحم باشم..به جونگکوک قول دادم دختر خوبی براش باشم تا بتونه مهربون بشه..اما فک نمیکنید منم ادمم (بغض)
عاشقم بود؟ولی جونگکوک.. جونگکوک خیلی بهتر از منه....اگه آنقدر شکنجه نمیشد گشنگی نمیکشید و بچگی میکرد..الان میتونست خیلی بهتر از من از زنش مراقبت کنه
=آت من..
+جیمین منم دل دارم...یادت میاد روز اولی که اومدم عمارت چجوری بودم هوم؟الان چجوریم؟من..من به مادرم قول دادم مراقب جونگکوک باشم..اما اما حتی مادرم سفارش نکرد که مراقب خودم باشم! اگه اینطوریه...منم فقط مراقب میمونم و نابود میشم. فک کنم این چیزیه که همه میخوان
پارت هدیه
روزتون مبارک دخترامممم🪞✨💕
- ۳.۱k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط