{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ می‌دانید کار من به کجا کشیده بود؟ من مجبور بودم سالگر

هیچ می‌دانید کار من به کجا کشیده بود؟ من مجبور بودم سالگرد رویاهای خود را جشن بگیرم!

#فئودور_داستایوفسکی
📙 شب های روشن
دیدگاه ها (۲۸)

#عکس_نوشته

#عکس_نوشته

هیچ داستانی آغاز یا پایان ندارد: ما به دلخواه لحظه‌ای از یک ...

می‌گویند گاهی عشق دو انسان نسبت بهم می‌میرد. این درست نیست. ...

ونیز تعطیلات جشن سنتی «نجات‌دهنده» را با آتش‌بازی بر فراز تا...

سناریو تهیونگ

اگر من بودم هسته های خاموش انقلابی ونزوئلارو روشن می کردمو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط