{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ می‌دانید کار من به کجا کشیده بود؟

هیچ می‌دانید کار من به کجا کشیده بود؟
من مجبور بودم سالگرد رویاهای خود را جشن بگیرم!

#فئودور_داستایوفسکی
دیدگاه ها (۱)

و کافه های غروب راباران رااسب ها و جاده ها رابایددنیا رازندگ...

غروب که شد ،هرجای این شهر آهنی بودی خودت را به خانه ام برسان...

ما بودیم و اندوهی مدام ،که گاه در پسِ تبسمی کوتاه ،از یادمان...

زنده ایم اما از این رنجی که نامش زندگیستغیر تکراری ملال‌آورچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط