قلدر مدرسه
قلدر مدرسه
ـــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۱
ویو راوی
جیمین به سوا اعتراف کرد و به سمت خونه رفتن سوا باخودش فک میکرد اگه بازی باشه چی اگه بخواد با احساساتم بازی کنه چی از این اگه ها ذهنه سوا رو پر کرده بود چون یه جون با احساسات سوا بازی کرده بود با سوا مهربون برخورد میکرد مثله عاشقا نگاهش میکرد وسوا رو گول زده بود این خیال رو تو سرش انداخته بود که یه جون دوستم داره ولی اینطور نبود سوا اینطور فک میکرد کسی هیچ چیز نمیدونه شاید سوا جیمین رو بازی بده یا جیمین سوا رو بازی بده ولی اگه بااحساسات سوا بازی کنه سوا دیگه ایندفه مثله یه مرده متحرک میشه قبلا به خاطر یه جون هرکاری میکرد تا حتی شبا به خاطرش گریه میکرد ولی عشقش یکطرفه بود سوا لایق یه عشق دوطرفه بود ولی این نصیبش شد اگه عاشق نمیشد زندگیش عالی پیش میرفت ولی دیگه چه میشود کرد کاریه که شده
ویو جیمین
اههه چرا به سوا گفتم چرا گفتم عاشقتم وقتی الان میبینم اصن حسی بهش ندارم فقط حسم دوستانه بوده اوففف چرا اینکارا کردم با این دختر ولی شاید کم کم عاشقش شدم ولی نه میدونم نمیشم اما من که شرط بسته بودم سوا رو عاشقه خودم کنم بعد ولش کنم پس اینکارا میکنم مطمئنم اونم دوستم نداره من عاشق یکی دیگه بودم عاشق سویون یه دختر خوشگل خوش قلب وپاک
ویو سوا
اگه ایندفعه با احساساتم بازی کنه جیمین از هم میپاشم کی دیگه میخواد جمعم کنه چرا من از رابطه میترسم میدونم چرا چون یه جون لعنتی باعث این شد درسته باهاش تا حالا تو رابطه نبودم ولی وفادرا موندم منه احمق هنوز پاش وایسادم ای کاش جیمین دیگه اینکارا بامن نکنه من همینطوری حالم بده اگه حیمین اینکارا بامن بکنه من خودما میکشم هوففف بابا بیخیال جیمین که اینکارا نمیکنه بامن همینطوری تو این فکرو خیال ها بودم که الا گف
¥هعی سوا پیاده شو بریم
+رسیدیم؟!
¥اره یه کم دیگه تو فک باش میرسیم خب اره دیگه رسیدیم اصکل
+مرض(جدی)
¥خب خدافظ بیا بریم
+یه لحظه
¥بیا بابا
+جیمین شمارتا بده کارت دارم
-باشه بگیر
+مرسی خدافظ
¥خدافظ خرگوش کوچولو
§من خرگوش نیستم الا درست صدام کن
+یورا رفتی خونه بهم یه زنگ بزن
¢باشه عزیزم
با الا رفتیم داخل و من رفتم داخل اتاقم وقتی رسیدم لباس هام رو عوض کردم رفتم دسشویی مسواک زدم واومدم رو تخت نشستم که پیام اومد روگوشیم برداشتم دیدم جیمینه جوابشا دادم
-سلام خوبی سوا
+سلام مرسی تو خوبی
-خوبم
+میگم جیمین یه چیزی بهت میگم راستشو بگو
-بگو
+تو که بااحساسات من بازی نمیکنی نه تو مثله یه جون نیستی دیگه
-خب.....
+جیمین من بهت اعتماد دارم میدونم اینطوری نیستی
-به همه انقد زود اعتماد میکنی بهت نمیخوره
+جیمین جواب سوالمو بده
-چرا باید مثله اون باشم وقتی میگم عاشقتم یعنی عاشقتم فهمیدی من حرفی الکی نمیزنم
+باشه
-دیگه سوالی هست
+نه برو بخواب شب بخیر
-شب بخیر فسقلی
وقتی جیمین بهم گفت فسقلی یاد حرف یه جون افتادم که اهر هر حرفیش بهم میگفت فسقلی از این لقب متنفرم
ـــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۱
ویو راوی
جیمین به سوا اعتراف کرد و به سمت خونه رفتن سوا باخودش فک میکرد اگه بازی باشه چی اگه بخواد با احساساتم بازی کنه چی از این اگه ها ذهنه سوا رو پر کرده بود چون یه جون با احساسات سوا بازی کرده بود با سوا مهربون برخورد میکرد مثله عاشقا نگاهش میکرد وسوا رو گول زده بود این خیال رو تو سرش انداخته بود که یه جون دوستم داره ولی اینطور نبود سوا اینطور فک میکرد کسی هیچ چیز نمیدونه شاید سوا جیمین رو بازی بده یا جیمین سوا رو بازی بده ولی اگه بااحساسات سوا بازی کنه سوا دیگه ایندفه مثله یه مرده متحرک میشه قبلا به خاطر یه جون هرکاری میکرد تا حتی شبا به خاطرش گریه میکرد ولی عشقش یکطرفه بود سوا لایق یه عشق دوطرفه بود ولی این نصیبش شد اگه عاشق نمیشد زندگیش عالی پیش میرفت ولی دیگه چه میشود کرد کاریه که شده
ویو جیمین
اههه چرا به سوا گفتم چرا گفتم عاشقتم وقتی الان میبینم اصن حسی بهش ندارم فقط حسم دوستانه بوده اوففف چرا اینکارا کردم با این دختر ولی شاید کم کم عاشقش شدم ولی نه میدونم نمیشم اما من که شرط بسته بودم سوا رو عاشقه خودم کنم بعد ولش کنم پس اینکارا میکنم مطمئنم اونم دوستم نداره من عاشق یکی دیگه بودم عاشق سویون یه دختر خوشگل خوش قلب وپاک
ویو سوا
اگه ایندفعه با احساساتم بازی کنه جیمین از هم میپاشم کی دیگه میخواد جمعم کنه چرا من از رابطه میترسم میدونم چرا چون یه جون لعنتی باعث این شد درسته باهاش تا حالا تو رابطه نبودم ولی وفادرا موندم منه احمق هنوز پاش وایسادم ای کاش جیمین دیگه اینکارا بامن نکنه من همینطوری حالم بده اگه حیمین اینکارا بامن بکنه من خودما میکشم هوففف بابا بیخیال جیمین که اینکارا نمیکنه بامن همینطوری تو این فکرو خیال ها بودم که الا گف
¥هعی سوا پیاده شو بریم
+رسیدیم؟!
¥اره یه کم دیگه تو فک باش میرسیم خب اره دیگه رسیدیم اصکل
+مرض(جدی)
¥خب خدافظ بیا بریم
+یه لحظه
¥بیا بابا
+جیمین شمارتا بده کارت دارم
-باشه بگیر
+مرسی خدافظ
¥خدافظ خرگوش کوچولو
§من خرگوش نیستم الا درست صدام کن
+یورا رفتی خونه بهم یه زنگ بزن
¢باشه عزیزم
با الا رفتیم داخل و من رفتم داخل اتاقم وقتی رسیدم لباس هام رو عوض کردم رفتم دسشویی مسواک زدم واومدم رو تخت نشستم که پیام اومد روگوشیم برداشتم دیدم جیمینه جوابشا دادم
-سلام خوبی سوا
+سلام مرسی تو خوبی
-خوبم
+میگم جیمین یه چیزی بهت میگم راستشو بگو
-بگو
+تو که بااحساسات من بازی نمیکنی نه تو مثله یه جون نیستی دیگه
-خب.....
+جیمین من بهت اعتماد دارم میدونم اینطوری نیستی
-به همه انقد زود اعتماد میکنی بهت نمیخوره
+جیمین جواب سوالمو بده
-چرا باید مثله اون باشم وقتی میگم عاشقتم یعنی عاشقتم فهمیدی من حرفی الکی نمیزنم
+باشه
-دیگه سوالی هست
+نه برو بخواب شب بخیر
-شب بخیر فسقلی
وقتی جیمین بهم گفت فسقلی یاد حرف یه جون افتادم که اهر هر حرفیش بهم میگفت فسقلی از این لقب متنفرم
- ۲.۳k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط