به خوابم گام میداری...
به خوابم گام میداری...
و در عمق نگاهت....
خوشه ای از عشق می لرزد
سکوتت می زند بر التهاب لحظه ها دامن
کجا رفته است فرهادی...
که عشقش می تراشد....کوه چون آهن
نگاهت می پَرَد از خوابِ رویایم
تو گویی که فراموشت شده
قانونِ دلتنگی....
و یاحتی نمی خواهی بشویی
از رخ آینه ها ....رنگی
به خواب کودکی سوگند
که از یادم نخواهی رفت....
همیشه در افق های طلایی رنگ احساسم
بسانِ چوبیِ قابی که بر دیوار می خُشکَد...
عزیز و جاودان هستی
...
چشم ها را مے توان
بست و ... ندید
یا نخواست ...
یا نگفت ...
چـہ ڪنم ، با هجومے
ڪـہ نامش ..."یاد" ، است
...
هر وقت مشکلی داشتی
زنگ بزن!
هر وقت مشکلی داشتی که کوه
از تکلم آن عاجز بود
بی خبرم نگذار،
من بعد از مرگ
باز هم همین حوالی تو پرسه
می زنم.
#M&M
و در عمق نگاهت....
خوشه ای از عشق می لرزد
سکوتت می زند بر التهاب لحظه ها دامن
کجا رفته است فرهادی...
که عشقش می تراشد....کوه چون آهن
نگاهت می پَرَد از خوابِ رویایم
تو گویی که فراموشت شده
قانونِ دلتنگی....
و یاحتی نمی خواهی بشویی
از رخ آینه ها ....رنگی
به خواب کودکی سوگند
که از یادم نخواهی رفت....
همیشه در افق های طلایی رنگ احساسم
بسانِ چوبیِ قابی که بر دیوار می خُشکَد...
عزیز و جاودان هستی
...
چشم ها را مے توان
بست و ... ندید
یا نخواست ...
یا نگفت ...
چـہ ڪنم ، با هجومے
ڪـہ نامش ..."یاد" ، است
...
هر وقت مشکلی داشتی
زنگ بزن!
هر وقت مشکلی داشتی که کوه
از تکلم آن عاجز بود
بی خبرم نگذار،
من بعد از مرگ
باز هم همین حوالی تو پرسه
می زنم.
#M&M
- ۱.۱k
- ۲۸ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط