به خوابم گام میداری

به خوابم گام میداری...
و در عمق نگاهت....
خوشه ای از عشق می لرزد
سکوتت می زند بر التهاب لحظه ها دامن
کجا رفته است فرهادی...
که عشقش می تراشد....کوه چون آهن
نگاهت می پرد از خواب رویایم
تو گویی که فراموشت شده
قانون دلتنگی....
و یاحتی نمی خواهی بشویی
از رخ آینه ها ....رنگی
به خواب کودکی سوگند
که از یادم نخواهی رفت....
همیشه در افق های طلایی رنگ احساسم
بسان چوبی قابی که بر دیوار می خشکد...
عزیز و جاودان هستی
دیدگاه ها (۵)

زياده خواه نيستم!جاده ى شمال يک کلبه ى جنگلى.....يک ميزکوچک ...

اگــــر خـــداونـــد روزی یکـــــــی از آرزوهــــای مـــــــ...

بعضی ها را هرچقدر هـم کهبــــخواهی تــــــــــــــــــمام نـ...

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد بردخشت خشت و آجر آجر پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط