{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم گفت

پدرم گفت:
سر سفره دعایی بکنید!

ناگهان داد زدم:
دلبر ما را برسان!!! 😫

🌸 🍃 🌷 💐 🌷 🍃 🌸
دیدگاه ها (۳)

*لبخندِ تو کم از خورشید نیست؛ بعد از طلوعِ خنده ی تو صبح میش...

❣ سرتون سبز لبتون گل چشماتون نور کامتان عسل حرفاتون غزل ...

#ای_عمه😋 بینِ ماحادثه‌یِ عشقبه تکثیر نشست...

زنش گفته ۵ دقیقه اینجا بشین من کفشهای این مغازه رو ببینم میا...

قاتل قلبم پارت ۳

پارت سه ات ویوبا دل درد تو بغل جیمین بیدار شدم خودم هم باورم...

#رویای #جوانی #پارت_۱۸اما واقعا خودشو انداخت . من سریع رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط