{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قطرات باران آرام آرام روی آسفالت های سرد خیابان های خلوت

قطرات باران آرام آرام روی آسفالت های سرد خیابان های خلوت توکیو میچکیدند.
تنها صدای قدم های سومیره بود که شنیده می‌شد.
او با قدم های استوارش سکوت را میشکست انگار فقط او در آنجا زندگی می‌کرد.
اما.... کس دیگری هم بود... شاید یک قاتل.... مافیا.... او کیست؟
ذهن سومیره:
هوای سرد،سکوت، صدای بارون، چاله های آب، زندگی یعنی این این سکوت...

حرفش با پایان باران قط شد.. شاید نه.. صدای باران هنوز پابرجا بود اما دیگر باران را حس نمیکرد
؟؟ :خانوم شما سرما نمیخورین.؟
یک مرد قد بلند چطرش را بالای سر سومیره نگه داشته بود اما او که بود!؟
سومیره:امم نه ممنون
؟؟ :بفرمایین این چتر رو بگیرین.
سومیره:خودتون چی؟
؟؟ :من همین طوری راحتم
سومیره :ممنون*چتر رو میگیره*.. فکک نمیکردم کسی جز من تو این هوا قدم بزنه!
؟؟:اوه آره خب اخبار اعلام کرده بود که خطرناکه ولی خب من کار فوری داشتم، شما..
سومیره:هر وقت بارون میباره میام بیرون
؟؟ :اوه کاره جالبی نیست
سومیره:یه عادت در نظر بگیرش

و سکوتت.......

______________________________________________
از پارت اول میزارم🌝
دیدگاه ها (۷)

عشق اتفاقی_توضیحات

عشق اتفاقی_1

با من آشنا بشین

Sudden bloom\part⁴چند ساعت بعد، زمانی که ا.ت فکر می‌کرد دیگه...

🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻³هواجین‌ ‌ ۱۸:۳۷...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط