{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sudden bloompart

Sudden bloom\part⁴

چند ساعت بعد، زمانی که ا.ت فکر می‌کرد دیگه هیچ خبری قرار نیست بشه، صدای باز و بسته شدن در خوابگاه رو شنید. با تعجب از جاش بلند شد و از پنجره اتاقش به بیرون نگاه کرد.
توی تاریکی شب، سایه بنگ‌چان رو دید که با قدم‌های تند و نامنظم، داره به سمت پارک نزدیک خوابگاه می‌ره.
انگار مست بود، چون از تلو تلو خوردنش کاملاً مشخص بود. بارون همچنان بی‌وقفه می‌بارید و چان بدون چتر، زیر قطرات سردش قدم می‌زد.

نگرانی مثل موجی سرد توی دل ا.ت افتاد. می‌ترسید که مبادا توی این حالت، اتفاقی برای چان بیفته.
بدون لحظه‌ای مکث، موبایلش را برداشت و شماره بنگ‌چان رو گرفت. صدای بوق خوردن تلفن در سکوت شب گم می‌شد. درست زمانی که داشت ناامید می‌شد، صدای نیمه‌مست و لرزون بنگ‌چان از پشت خط اومد: «...الو؟»

«بنگ‌چان! میفهمی داری چیکار میکنی؟ حالت خوبه؟» ا.ت با عجله پرسید، سعی می‌کرد صداش آرام و مطمئن باشه.

«من... من خوبم. فقط... دارم قدم می‌زنم.» صدای خفه‌ش نشونه از ناراحتی عمیقش داشت.

«تو زیر بارونی! برگرد. وای!...من میام دنبالت.» ا.ت گفت.

بنگ‌چان یه لحظه سکوت کرد، انگار در حال پردازش حرف‌های ا.ت بود. «نه...نمیخواد—»

ا.ت حرفش رو قطع کرد. « نه نداریم!... هر جا هستی بمون. الان میام.» ا.ت بدون اینکه منتظر جوابش بمونه، تماس رو قطع کرد.

ژاکتش رو پوشید، یه چتر برداشت و سریع از خوابگاه خارج شد. قلبش تند می‌زد. امیدوار بود بتونه قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه، چان رو پیدا کنه و کمی از این سنگینی رو از بین ببره.

ادامه دارد....

#استری_کیدز #بی_تی_اس #هان #هیونجین #فلیکس #لینو #مینهو #چانگبین #بنگچان #جونگین #سونگمین #سناریو #فیکشن
دیدگاه ها (۸)

سلام خوشگلا ی خاله😔این ناشناسمه https://abzarek.ir/service-p...

Sudden bloom\part5‌ا.ت با عجله خودش رو به پارک رسوند. بارون ...

Sudden bloom\part³ روز بعد، این روز روز وقفه و استراحت بین س...

Sudden bloom\part²داشت بارون زیادی می‌بارید. لینو کنار ا.ت ب...

دوپارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط