رفتی واز رفتنت هم آسمان باران گرفت
رفتی واز رفتنت هم آسمان باران گرفت
خنده ها خشکیدبرلب،اشکها سامان گرفت
گرچه صد دردِ مُداوم در دلم شدآشکار
دردها هم درسکوتم دردِ بی درمان گرفت
باتو هر روزم شبیه فصلی از جنس بهار
بی تو هر روزم خزان و فصلِ من پایان گرفت
هم زمین هم آسمان در فکرِ من کوچک شدند
بس که پروانه درون پیله اش زندان گرفت
تا تو رفتی هر پرستو نغمه اش خاموش شد
جغدِ شومی در درونِ حنجرِ او جان گرفت
بی تو هرلحظه غمی در من مُداوم گشته است
با تمام یادِ تو ، روز وشبم پایان گرفت
خنده ها خشکیدبرلب،اشکها سامان گرفت
گرچه صد دردِ مُداوم در دلم شدآشکار
دردها هم درسکوتم دردِ بی درمان گرفت
باتو هر روزم شبیه فصلی از جنس بهار
بی تو هر روزم خزان و فصلِ من پایان گرفت
هم زمین هم آسمان در فکرِ من کوچک شدند
بس که پروانه درون پیله اش زندان گرفت
تا تو رفتی هر پرستو نغمه اش خاموش شد
جغدِ شومی در درونِ حنجرِ او جان گرفت
بی تو هرلحظه غمی در من مُداوم گشته است
با تمام یادِ تو ، روز وشبم پایان گرفت
- ۱۶۹
- ۱۹ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط