Part 35:
Part 35:
ALEXANDER: ...
اولین بوسه ما بود،وای که چقدر چسبید !
همینجوری با و.ل.ع در حال خوردن ل.ب.ا.ش بودم،
یه گ.ا.ز محکی به لب پاینش زدم،که حل شده.
منو کنار زد.
منم خندیدم.
_«خانم کوچولو،لبات مزه شکلات میده.
چی زدی بهش؟»
گونه هاش گل انداخت،با چشمای عصبی را زد تو چشمام.
+«پسره بی حیا ،بیشعور.»
خندم گرفت از حجم این همه بامزگی اش!
_«جونننننن قربون حیای تو به شم من!
توله سگ!»
با اخم نگاهم کرد.
+«من توله سگ نیستم.»
با شیطنت گفتم
_«هستی!تو توله سگ شر و شیطون منی .»
+«بی تربیت.»
خواستم دوباره ببوسمش که .
بچه ها اومدن.
ALEXANDER: ...
اولین بوسه ما بود،وای که چقدر چسبید !
همینجوری با و.ل.ع در حال خوردن ل.ب.ا.ش بودم،
یه گ.ا.ز محکی به لب پاینش زدم،که حل شده.
منو کنار زد.
منم خندیدم.
_«خانم کوچولو،لبات مزه شکلات میده.
چی زدی بهش؟»
گونه هاش گل انداخت،با چشمای عصبی را زد تو چشمام.
+«پسره بی حیا ،بیشعور.»
خندم گرفت از حجم این همه بامزگی اش!
_«جونننننن قربون حیای تو به شم من!
توله سگ!»
با اخم نگاهم کرد.
+«من توله سگ نیستم.»
با شیطنت گفتم
_«هستی!تو توله سگ شر و شیطون منی .»
+«بی تربیت.»
خواستم دوباره ببوسمش که .
بچه ها اومدن.
- ۴۵
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط