{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 34:

Part 34:
Margaret:....
این الان جدیه؟
این یه عروسی ساختگی بوده.
چرا انقدر فاز برمی داره.
پسره مشنگ،دیوانه ،خل و چل.
تو شک بودم!
+«تو الان جدی هستی؟»
_«من با هیشکی شوخی ندارم.اگه بچه دار شدیم،پرسیدن چجوری ازدواج کردیم!حرفی داریم بزنیم.»
بعدشم مستانه خندید!
پسره مشنگ.
_«زنم میشی؟»
نمی دونم،من الان چی باید بگم.
+«اره.»
بلند شد،حلقه رو دستم کرد.
کمرمو گرفت،و یه بوسه رو لبم گذاشت.
دیدگاه ها (۰)

Part 35:ALEXANDER: ...اولین بوسه ما بود،وای که چقدر چسبید !ه...

نماد ستاره هشت پر:این ستاره‌ها معمولاً روی شانه‌ها یا زانوها...

گلی که الکساندر به مارگارت داد ::

Part 33:ALEXANDER:.داشتم اذیتش میکردم.وقتی گفت به دستم میاد ...

in your eyes

عشق یک شیطان و جوجه تیغی پارت ۳۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط