{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم بهانه گیرشده

دلم بهانه گیرشده
سرم را هرطرف میگردانم
غم نبودنت بیداد میکند
جانم بودی جانت بودم
چه شد که برباد دادی همه مرا
عطرنفسهایت برمشامم پیچیده
قلبم به لرزه افتاده ‌ کجایی پس
همه داشته ی من دیوانه ام دیوانه بیقرارم
روح از بدنم خارج شده کجایی پس
باران میبارد و نیستی
دستانم سرد است و نیستی
بازگرد
چشمانم به انتظار نشسته
به انتظار روزهای نداشته به قرارهای نگذاشته
به لبخندهای نزده نگاهم سمت توست
نگاهم سمت توست
هردم اوج میگیرد به ضربانی که برای تو میزند
این عشق را چه کنم کجایی
جانم به قربانت کجایی پس
ماه من
دیدگاه ها (۴۳)

بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینمکامم اکنون که برآمد بن...

وقت وداع حسرت خود را نشان بدهدستی برای لحظه‌ی آخر تکان بدهدر...

دلم یک کوچه میخواهدپر از خاموشی مطلقو یک باران بی هنگامکه آغ...

دست از جدل بردار و با تنهایی‌ات سر کن بغضی که داری بشکن و چش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط