.

.
رنج گرانم را به صحرا میدهم،صحرا نمی گیرد
اشک روانم را به دریا می دهم دریا نمی گیرد

تا در کجا بتکانم از دامان دل این سنگ سنگین را
دلتنگیم ای دوست!بی تو در جهانی جا نمی گیرد

با سنگ ها می گویم آن رازی که باید با تو می گفتم
سنگین دلا،دستت چرا دستی از این تنها نمی گیرد

#حسین_منزوی
#شعر
دیدگاه ها (۷)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش سوم_چوبدستی ام را توی جیب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

در خواستی

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧ 𝟙 اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش میوفت...

پدرم نیست ...

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

این سخن برای آنکس است که او به سخن محتاج است

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

**پارت ۲۶**صدای چرخیدن کلید توی قفلِ سنگینِ در، مثل تیر توی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط