{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
رنج گرانم را به صحرا میدهم،صحرا نمی گیرد
اشک روانم را به دریا می دهم دریا نمی گیرد

تا در کجا بتکانم از دامان دل این سنگ سنگین را
دلتنگیم ای دوست!بی تو در جهانی جا نمی گیرد

با سنگ ها می گویم آن رازی که باید با تو می گفتم
سنگین دلا،دستت چرا دستی از این تنها نمی گیرد

#حسین_منزوی
#شعر
دیدگاه ها (۷)

تنگی شکستماهی و تنگهر دو آزاد شدندعلیرضا روشن

تصمیم گرفتم دوباره دلم را ببافم!برای سال جدید ،دلی جدید داشت...

تو را از پولیورِ پوسیده‌ات شناخت، مادرپولیوری که هر گره‌اش ر...

صدایت میکنم آقا...همین جایم... خودم...تنها...از این پایین به...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

درخت توت

پارت ۶ راز ستارۀ درخشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط