باید فراموشت کنم

باید "فراموشت کنم"،
شبیه خیابانی
که بُن بستش را
کوچه ای که نامش را
درختی که زمستانش را
بهاری که بارانش را
کتابی که فصلش را
شاعری که شعرش را
عاشقی که حرفش را
و زخمی که دردش را،
باید فراموشت کنم...!
دیدگاه ها (۱)

من تمامم پُر از این حالتِ بی حوصلگیست...

‏نقش او در چشم ما هر روز...

بیا باور کنیمعشق های گراندر رمان های ارزانکنار ‌خیابان‌ها فر...

باید با من حرف می زدیمن محتاج یک جمله بودمجمله ای از تو که م...

"هویج کوچولوم"پارت سوم(راوی)=هی ما کجاییم@اینجا دیگه کدوم قب...

"طوفان سیاه"هانول اولین کسی بود که متوجه شد. چشم هایش از دور...

پارت ۱:قدرت‌های مساوی نکته : این قسمت از داستان مال قبل از ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط