{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آشکار زیبا

آشکار زیبا
.
.
.
.
.
#درخواستی
صبح زود از خواب بیدار شدی و داشتی صبحونه درست میکردی چون حموم کرده بودی لباسی باز پوشیده بودی یک سوتین سیاه با شلوارک دوست پسرت هان امشب خونه اون خوابیده بودی و تتو جدیپ نمایان بود خان هنوز در موردش نپرسیده بود خودتم تعجب میکردی و مشغول درست کردن تخم مرغ بودی که دستی دور کمرت حلقه شد و کسی با صدای بم و خواب آلودش تویه گوشت زمزمه کرد «صبح بخیر دارلینگ من»
لبخند زدی «صبح بخیر کوکای من»
خندید و گردنت رو نرم بوسید و پایین رفت و پشت گردنت رو نرم بوسیدن و مور مور شدی و پوزخند زد خواست کمرت رو ببوسه که تعجب کرد
«عزیزم این تتویه»
«آره اینو چند وقته زدم»
«پس چرا من ندیدم؟»
«نمیدونم چون از بس بی دقتی و فکرت به چیز دیگه گرمه»
خندید و یهو اونجا تو گاز گرفت ناله کردی و بهش تیکه دادی که جدا شد
«هان دردم گرفت»
نرم لیس زد و بلند شد و بهت خیره شد
«ببخشید دارلینگ اونقدر وسوسه انگیزی که دلم میخواد فقط بخورمت»
چطور بود؟
🌼🤭🎀
ببخشید در کردم یه مدت نبودم و سرم شلوغ بود
.
. ـ.
.
. ـ. ـ. ـ.
.
. ـ.

..
#کیپاپ #استری کیدز # هان #جیسونگ # سناریو کوتاه # لایک
دیدگاه ها (۴)

سلامممم.یه درخواستی داشتم.دو یا سه پارتیاسمات بی زحمت:یه راب...

شیرین تلخ سلام منم مثل خودت بایسم چانه😍دیدم چون ددی مونو دوس...

وقتی ما خواهر کوچکتر چان هستیم و فلیکس از ما خوشش آمده و به ...

دود آشنایی #درخواستی part last **بعد از ساعت ها خرید اومدید...

my shy boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط