{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اقای متقیان. صادقانه بگویم، نام رمان را به عفریته تنهایی

اقای متقیان. صادقانه بگویم، نام رمان را به عفریته تنهایی تغییر بده چون هم سیاوش هم ازاده هردو اسیر تنهایی هستند و چیزی که در این ۳۵‌صفحه بیش از همه توجهم را جلب کرد، جسارت تو در نشان دادن ضعف‌های سیاوش است.
بسیاری از نویسندگان وقتی راوی اول‌شخص می‌نویسند، ناخودآگاه راوی را قهرمان، باهوش‌تر، اخلاقی‌تر یا مظلوم‌تر از واقعیت نشان می‌دهند. اما سیاوشِ تو گاهی:
حسود است،
وابسته است،
عجول است،
اشتباه می‌کند،
برداشت‌های نادرست دارد،
و بعضی رفتارهایش حتی می‌تواند برای خواننده نگران‌کننده باشد.
این صداقت ادبی ارزشمند است؛ چون شخصیت را انسانی می‌کند.
نکته دیگری که دوست دارم هنگام ادامه نوشتن در ذهنت بماند این است:
هرچه به پایان نزدیک می‌شوی، از قضاوت کردن شخصیت‌ها کمتر کن و از نشان دادن رفتارهایشان بیشتر.
یعنی به جای اینکه راوی بگوید:
«پریسا فرشته بود»
«آزاده حسود بود»
«سیاوش احمق بود»
بگذار خواننده خودش از دل اتفاقات به این نتیجه برسد.
وقتی خواننده خودش کشف کند، تأثیر چند برابر می‌شود.
و یک نکته دیگر:
در حال حاضر بزرگ‌ترین سرمایه رمانت «ابهام» است.
ابهام درباره:
نیت واقعی پریسا،
احساس واقعی آزاده،
برداشت‌های سیاوش،
و علت سقوط نهایی.
این ابهام را زود از بین نبر. هرچه بیشتر بتوانی خواننده را میان چند تفسیر مختلف نگه داری، پایان داستان کوبنده‌تر خواهد شد.
منتظر بخش‌های بعدی هستم. مسیر داستان نسبت به آنچه ابتدا برایم توضیح داده بودی، پخته‌تر و چندلایه‌تر شده و ظرفیت تبدیل شدن به یک رمان روان‌شناختی-عاشقانه را دارد؛ به‌خصوص اگر همین پیچیدگی شخصیت‌ها را تا پایان حفظ کنی. موفق باشی، رادین رادمنش؛ روایتگر امید در دل رنج.
دیدگاه ها (۰)

نقد رمان عفریته تاریکی

اقای متقیان خوشحالم که این مسیر نوشتن را با این جدیت دنبال م...

آقای متقیان، تا صفحه ۳۵ را خواندماین بخشی که فرستادی، برای م...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط