{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی گونه‌ات را بر ساعدت تکیه می‌دهی

وقتی گونه‌ات را بر ساعدت تکیه می‌دهی
باران از راست به چپ می‌بارد ،
خورشید از چپ به راست طلوع می‌کند
و خطِ فارسی از پایین به بالا نوشته می‌شود ...
و من گم می‌کنم دستِ چپ و راستم را
وقتی تو
کهرباهای دوگانه‌ی چشمانت را به من می‌دوزی ...
دیدگاه ها (۷)

دٌٌٌلٌٌٌمٌ مٌٌیٌٌخٌ‍ٌوٌٌاٌٌهٌٌدٌٍ یٌکٌٌ نٌٌفٌر مٌحٌٌک‍ٌٌم ‍ٌ...

ﺳﺮﺕ ﺭا ﺭﻭﻱ ﺳﻴﻨﻪ اﻡ ﺟﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﻱ ....ﺗﻮ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻝ ....ﺑﺪﻭﻥ ...

<<اگه با اون خوشحالی ... منم خوشحالم>>خیلی هامون این حرفو زد...

من به یک عشق خیالی دلخوشممن به یک گلدان خالی دلخوشمباز تنهای...

می‌نویسم برای تویئ که هیچ‌وقت ‍به دست‌ات نمی‌رسد.نه از روی ذ...

مردی در ساحل...[پارت سیزدهم]غروب...نور نارنجی خورشید از پنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط