ویو ات
ویو ات
اون اون سانگ ها و جونگ هی بود ☆بچها جیمین جونکوک بهش توضیح دادن همچین حتی درباره تیهونگ
جونگ هی گفت علامتش /
/به به آقای کیم
_ چیمی خوای جونگ هی
/ خودت که میدونی اگر دوتا از ملکاتو بهم بدی دشمنی تموم میشه و اون دختر هرزه برا برادر زادهم نظرت کیم( نیشخند)
_ حرف دهنت بفهم چطوری داری با دخترم حرف میزنی (عربده قرمز شد )
+ ب بابا من میترسم
_ نترس عروسکم رو اینکه رو جنازه م رد بشن بادیگلردددددد بیاین ات ببرید اتاقش زود من و تو کار داریم کار دخترم نداشت باشه
/ کیم نظرت چیه
_ نظرم منفیه من یک قرنیه به تو نمیدم برو رد کارت هر کاری خواستی بکن هریییی داد
/ که اینطور پس خودت خواستی
_ برو هیچ گوهی نمیتونی بخوری
/ باشه میتونی اینجوری فک کنی
هری بادیگارد آقایون به ماشینشون هدایت کن
& چشم
ویو ته
اه رید به اعصابم برم ببینم ات چیکار میکنه رفتم داخل دیدم دیم مثل بید بچم داره میلرزه دورش بگردم (خدا نکنه پسرم ) گفتم
_ فندقم چیشده چرا داری میلرزی
+ ب ب ب بابا من من میترسم منو بگیره
_ نترس عروسکم تا وقتی هستم کسی حق نداره چپ نگاهت کن بیا امشب پیش خودم بخواب عزیزم بیا
+ ب ب باش
ویو ته گناه داشت اگر ولش میکردم رفتیم تو اتاقم نشوندمش رو پام موهاش شونه زدم و بافتم لباسم در آوردم شلوار پوشیدم ولی لباس عادت ندارم بعد گرفتم خوابیدم دیدم ات اونور تخت منم اینور کشیدمش تو بغلم بعد گفتم _شب بخیر ناز من
+ شب بخیر
پرش به صبح ساعت ۸ صبح
ویو ته یدار شدم دیدم یک جسم کوچیکی روی سینم خوابید دیدم ات اروم بلندش کردم گذاشتم رو بالشیت بلند شدم رفتم صبحانه خوردم بعد امدم آماده شدم یک بوسه روی پیشونی ات گذاشتم رفتم امروز با کوک جیمین میخواستیم بریم با یک تاجر بزرگ قرار داده ببندیم محل کار اون مرد وایسادم که کوک دیدم داره با عجله میاد سمتم گفتم
_ دیر شده اون جوجه رنگی کجاست هااا
@من چه بدونم ته اگر بفهم بهش گفتی جوجه رنگی میکشتت
* من جوجه رنگی هااااااااا برات دارم
_ باشه حالا بیادی بریم دیر
ویو ات از خواب نازنیم دل کندم دیدم بابا نیست سریع بلند شدم رفتم صورتم شستم بعدش و رفتم صبحانه خوردم با اجوما حرف زدم بعدش رفتم روی کاناپه نشستم داشتم فکر میکردم یاد امد چقدر فیلیکس ویونا به بابا بگگم میزار بیان خونمون نمیزار من برم بزار اونا بیان خوب میخواستم بیارم داخل اتاق بابا که یعمو پشت گردنم یکی چیز سفت برخورد کرده دیگه نفهمیدیم چیشد سیاهی
ها چته برو دیگه مغزم گاییدییییییی بروووووو
اگر میخوای بقیشو بیا پایین
خمارییییییی🤧
اون اون سانگ ها و جونگ هی بود ☆بچها جیمین جونکوک بهش توضیح دادن همچین حتی درباره تیهونگ
جونگ هی گفت علامتش /
/به به آقای کیم
_ چیمی خوای جونگ هی
/ خودت که میدونی اگر دوتا از ملکاتو بهم بدی دشمنی تموم میشه و اون دختر هرزه برا برادر زادهم نظرت کیم( نیشخند)
_ حرف دهنت بفهم چطوری داری با دخترم حرف میزنی (عربده قرمز شد )
+ ب بابا من میترسم
_ نترس عروسکم رو اینکه رو جنازه م رد بشن بادیگلردددددد بیاین ات ببرید اتاقش زود من و تو کار داریم کار دخترم نداشت باشه
/ کیم نظرت چیه
_ نظرم منفیه من یک قرنیه به تو نمیدم برو رد کارت هر کاری خواستی بکن هریییی داد
/ که اینطور پس خودت خواستی
_ برو هیچ گوهی نمیتونی بخوری
/ باشه میتونی اینجوری فک کنی
هری بادیگارد آقایون به ماشینشون هدایت کن
& چشم
ویو ته
اه رید به اعصابم برم ببینم ات چیکار میکنه رفتم داخل دیدم دیم مثل بید بچم داره میلرزه دورش بگردم (خدا نکنه پسرم ) گفتم
_ فندقم چیشده چرا داری میلرزی
+ ب ب ب بابا من من میترسم منو بگیره
_ نترس عروسکم تا وقتی هستم کسی حق نداره چپ نگاهت کن بیا امشب پیش خودم بخواب عزیزم بیا
+ ب ب باش
ویو ته گناه داشت اگر ولش میکردم رفتیم تو اتاقم نشوندمش رو پام موهاش شونه زدم و بافتم لباسم در آوردم شلوار پوشیدم ولی لباس عادت ندارم بعد گرفتم خوابیدم دیدم ات اونور تخت منم اینور کشیدمش تو بغلم بعد گفتم _شب بخیر ناز من
+ شب بخیر
پرش به صبح ساعت ۸ صبح
ویو ته یدار شدم دیدم یک جسم کوچیکی روی سینم خوابید دیدم ات اروم بلندش کردم گذاشتم رو بالشیت بلند شدم رفتم صبحانه خوردم بعد امدم آماده شدم یک بوسه روی پیشونی ات گذاشتم رفتم امروز با کوک جیمین میخواستیم بریم با یک تاجر بزرگ قرار داده ببندیم محل کار اون مرد وایسادم که کوک دیدم داره با عجله میاد سمتم گفتم
_ دیر شده اون جوجه رنگی کجاست هااا
@من چه بدونم ته اگر بفهم بهش گفتی جوجه رنگی میکشتت
* من جوجه رنگی هااااااااا برات دارم
_ باشه حالا بیادی بریم دیر
ویو ات از خواب نازنیم دل کندم دیدم بابا نیست سریع بلند شدم رفتم صورتم شستم بعدش و رفتم صبحانه خوردم با اجوما حرف زدم بعدش رفتم روی کاناپه نشستم داشتم فکر میکردم یاد امد چقدر فیلیکس ویونا به بابا بگگم میزار بیان خونمون نمیزار من برم بزار اونا بیان خوب میخواستم بیارم داخل اتاق بابا که یعمو پشت گردنم یکی چیز سفت برخورد کرده دیگه نفهمیدیم چیشد سیاهی
ها چته برو دیگه مغزم گاییدییییییی بروووووو
اگر میخوای بقیشو بیا پایین
خمارییییییی🤧
- ۷۹۶
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط