{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر شب که ببنده همنشین میافتی

هر شب که ببنده همنشین میافتی
چون نور مهی که بر زمین میافتی

من بندهٔ چشم مست پرخواب توام
آن دم که چنان و اینچنین میافتی


مولوی
دیدگاه ها (۶)

دلتنگیدردی ست نامرئیکه می تواند کوهی را دیوانه کند

به فریاد نگٖاهم گــوش کـن گر بسته ام لب را که با چشم سخن گوی...

ڪـمتر از مـرگ نبـود این ڪہ تو رفتے و مـرادر نفس گیرترین لحظہ...

چشم هایتپر از عاشقانه هاے پاییز استنگاهم که مں کنےخشکم مے زن...

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

روزی که با شما آشنا شدم، نظمِ کهنِ جهان در ذهنم فرو ریخت و ا...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط