{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من شکستم تکه تکه؛ اینقدر حقم نبود!

من شکستم تکه تکه؛ اینقدر حقم نبود!
کوزه ای بودم که سنگی بی خبر حقم نبود!

باغبان ، هیزم شکن را محرم خود کرده است
سبز بودم، سردی دست تبر حقم نبود!

چوب دیوار خودم را میخورم، تکلیف چیست؟
غرق در محدوده ای بودم که در حقم نبود!

مثل ماهی ها به آب خوش خیالی میزدم
خام بودم؛ صید ماه غوطه ور حقم نبود !

هرکسی سهم خودش را میبرد از باغ عشق
سرو رعنا بودم و ترک ثمر حقم نبود
دیدگاه ها (۱)

قدم آهسته بگذارید,دلی در خاک پنهان استدلی پردرد و پر حسرت,که...

غزل بهانه میشود , که با تو گفتگو کنمبرای درد دل فقط به شعر و...

خسته ام از زندگی اما جوانی میکنمدفترم را میگشایم شعر خوانی م...

دوست دارم دستم را بگیری و زیرگوشم زمزمه کنیکه پشت خوابهای نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط