{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Crazy love

🔪🔪Crazy love🔪🔪


از سرکار برگشتم خونه. لباسامو عوض کرد. از اونجایی که خسته بودم یه نودل آماده خریده بودم آمادش کردم. اومدم نشستم رو مبل تلویزیون روشن کردم و مشغول خوردن شدم.
شبکه خبر بود.
مجری: از شهروندان عزیز میخواهیم خیلی از خانه های خود بیرون نیایید. در و پنجره ها رو حتما قفل کنید. چون اخیرا یک قاتل خطرناک تو شهره و تا الان چندتا از مامور های پلیس رو کشته. طبق گفته پلیس این عکس قاتل هستش در صورت دیدن شخصی که در تصویر است فورا با پلیس تماس بگیرید.
یه عکس نگاه کردم. امکان نداره اون جونگ کوک بود. که یهو یه صدایی از آشپزخونه اومد. ترسیده به آشپز خونه نگاه کردم.
سوفیا: کسی اونجاست؟
جرات نداشتم برم سمت آشپز خونه اما اینجوریم نمیتونستم با ترس بلند شدمو رفت سمت آشپزخونه. آروم آروم اینور اونورو نگاه کردم که دیدم کسی نیس. یه نفس راحت کشیدم. که یهو با صدایی که شنیدم از ترس سرجام خشکم زد.
کوک: دنبال من میگشتی بیبی!
برگشتم سمتش.
سوفیا: تو اینجا چیکار میکنی؟
کوک: اومدم پیش عشقم.
سوفیا: کوک منو تو جدا شدیم اینو بفهم.
کوک: من نخواستم جدا بشم. من هنوز کاری نکردم ولی تو از جدا شدی.
یهویی شروع کرد سمتم قدم برداشت من هی میرفتم عقب.
سوفیا: من بهت گفتم تو آدم میکشی، یه رئیس مافیایه روانی. من ازت میترسم.
کوک: سوفیا من از همون اولم بهت گفتم هیچوقت بهت آسیب نمیزنم ولی تو یهویی فرار کردی.
از آشپز خونه بیرون اومده بودیم..
دیدگاه ها (۰)

🔪🔪Crazy love🔪🔪②چشمم افتاد به اتاقم. فرصت خوبی بود پس سریع دو...

"بازی عشق" پارت ۱پشت میز کارم نشستم. پرونده ای که تو دستم بو...

"بازی عشق" معرفینام: یورینام خانوادگی: پارکسن: ۲۶قد: ۱۶۷شغل...

پارت ده فیک عشق تنفریویو ا.تداشتم فرار میکردم که یهو پام به ...

پرنسس کوچولوی من پارت 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط