{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Crazy love

🔪🔪Crazy love🔪🔪


چشمم افتاد به اتاقم. فرصت خوبی بود پس سریع دوییدم به سمت اتاقم اونم دنبال اومد اما سریع درو بستم و قفل کردم. از در فاصله گرفتم محکم میزد به در.
جونگ کوک: سوفیا به نفعته درو باز کنی وگرنه میشکنمش، نمیخوام بترسی پس اون روی سگمو بالا نیار.
سوفیا: باز نمیکنم. دست از سرم بردار.
یهو در زدنش قطع شد. یعنی رفته؟ که یهو یه چیز محکمی کوبیده شد به در و در شکست از ترس جیغ کشیدم.

جونگ کوک درو شکست و اومد تو سوفیا از ترس روی زمین نشسته بود. جونگ کوک رفت سمتش و نشست روبه روش. اشک از چشمای سوفیا سرازیر شد. جونگ کوک دستشو گذاشت رو صورت سوفیا و اشکشو پاک کرد.
جونگ کوک: چرا گریه میکنی مگه میخوام بکشمت؟(ناراحت)
سوفیا: چرا ولم نمیکنی؟
جونگ کوک: چون عاشقتم نمیتونم بدون تو زندگی کنم.
سوفیا: ولی من نمیخوام با تو باشم. یه مافیای روانی چی از احساس حالیشه این همه ادم کشتی دلت برا اونا نسوخت. حالا یهویی احساس پیدا کردی و عاشقم شدی. این چیزی که تو اسمشو گذاشتی عشق هیچی نیست جز یه حس مالکیته مسخره. با این رفتاری که داری انتظار داری عاشقتم بشم؟ تو فقط یه روانیی که حس مالکیت داره همین.
با تک تک حرفایی که سوفیا میزد جونگ کوک قلبش درد میگرفت. هیچ وقت اینا رو از سوفیا نشنیده بود.سعی کرد خودشو کنترل کنه بعدم سوفیا رو انداخت رو کولش و با خودش برد. سوفیا به پشت جونگ کوک میزد.
سوفیا: ولم کن روانی.
سوفیا رو با خودش برد عمارتش.وارد عمارت شدن بعدش سوفیا رو گذاشت زمین.
جونگ کوک: از این به بعد اینجا زندگی میکنی.
سوفیا: من عمرا با تو یجا زندگی کنم.
جونگ کوک:چه بخوای چه نخوای مجبوری....
دیدگاه ها (۱)

🔪🔪Crazy love🔪🔪①از سرکار برگشتم خونه. لباسامو عوض کرد. از اون...

"بازی عشق" پارت ۱پشت میز کارم نشستم. پرونده ای که تو دستم بو...

ادامه داستان رمانرمان مافیای من (پارت2)که یهو همون پسره یعنی...

قاتل آسیا که یهو...Part:3صدای رعد و برق اومد...ا.ت دستاشو رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط