{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما را چه به

ما را چه به
بوسه های ِغربی!
همین ڪه پیشانی‌اَم
را ببوسی ماه پیشانی ِ
قصه هایت می شوم
عالیــجـــــــناب ِ
آریــایی ام
دیدگاه ها (۵)

روزگارت برمراد"روزهایت شاد شادآسمانت بے غبارسهم چشمانت بهار"...

وقتی ڪسی بفهمہ ️وابستشی راحت تر میتونہ اذیتت ڪنہ ...

روزگَارم چوخیاڸ است وامیدم بہ سراب،مانده در برزخ و آۅاره‌ے ت...

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﻧﻔﺴﻢﺧﻄﺎﺏ میڪنےﻧﻔﺴﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﺷﻮﻕﺑﻮﺩﻧﺖ ﺍﺳﺖﯾﺎ ﺗﺼﻮ...

دلم را مے لرزاندبوسہ هایے ڪہ بر پیشانے ام میگذاری!اما...پس ل...

تــــو رادر غربت ڪدام ڪوچهگم ڪرده ام ..؟ڪه اینچنین آواره‌ے ڪ...

دلم را مے لرزاندبوسہ هایے ڪہ بر پیشانے ام میگذاری!اما...پس ل...

در میان تمام زیبایی‌های این دنیا، هیچ‌کدام به عمقِ نگاه تو ن...

چه بی رحمانه گرم است تابستانِ آغــوش تُـــــو،،وقتـــــــیبہ...

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

موسیقی

صبورممثل ڪَلبرڪَهاےِ نازڪـ ڪَلدان خیالم ...هر روز عصر از ا...

چه دلچسب می شوی ...وقتی تو با چشمان سیاهتنفسهایم رابوسه بوسه...

می‌گویند دخترانِ قصه‌های قدیم، همیشه منتظر شاهزاده نمی‌ماندن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط