{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روشنان چشمهایت کو؟ زن شیرین من!

روشنان چشمهایت کو؟ زن شیرین من!

تا بیفروزی چراغی در شب سنگین من

می شوم بیدار و می بینم کنارم  نیستی

حسرتت سر می گذارد ، بی تو بر بالین من

خود نه توجیه من از حُسنی به تنهایی که نیست

جز تو از عشق و امید و آرزو ، تبیین من

رنج ، رسوایی ، جنون ، بی خانمانی ، داشتم

مرگ را کم داشت تنها، سفره ی رنگین من

از تو درمانی نمی خواهم به وصل ، اما به مهر

مر هم زخم دلم باش از پی تسکین من

یا به دست آور دوباره عشق او را یا بمیر!

با دلم پیمان من اینست و جان ، تضمین من

من پناه آورده ام با تو، به من ایمان بیار

شعر هایم  آیه های مهر و مهرت دین من

شکوه از یار؟ آه ، نه! این قصه بگذار ، آه ، نه!

رنجش از اغیار هم ، کفرست در آیین من

 

(حسین منزوی)
دیدگاه ها (۴)

روي قبرم بنويسيد...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ايام نياسو...

خواهشـــي بـر لـب من هست ولـي تکـراري مـي شود دســت از اعـــ...

از سر من باز کن موی پریشان خودت ریش و قیچی دست تو جان من و ج...

ای پر از عاطفه در قحط محبت با منکاش می شد بگشايی سر صحبت با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط