رمان رویای من

رمان رویای من
پارت ۱۳

+بیا(دستاشو با لبخند باز کرد)
-ویینگ خوبی؟
+من عالیم بیا دیگه چی میشه(لبخند)
-نمیشه
+پس منم قهرم شب بخیر (اخم،دستاشو به هم گره زد)
-عـــــه

چون اذیت میشد نرفتم(نه تورو خدا بیا برو) پس یه لحظه رفتم بیرون تا بهپرستار بگم سرومشو در بیاره

+کج..... اهـــه رفت، چرا رفت؟ کجا رفت؟

رفتم و پرستار رو اوردم ویینگ تا منو دید روشو کرد اونور و بعد پرستار رفت تا سرومشو در بیاره

+چ.. چیزی شده؟
پرستار: نه فقط میخوام سرومتو در بیارم(لبخند)
+باش

پرستار سروم رو در اورد و رفت فک کنم هنوز قهره پس..... رفتم رو تخت و از پشت بغلش کردم ولی کار نکرد

-ویینگ
+.....
-.... قهری
+چی فکر میکنی؟
-خب الان که اینجام
+خب....؟
-اشتی؟
+دارم فکر میکنم......(کیوت)
-خـــــــب.......
+اشتی(بقلش کرد)
-(در متقابل بغلش کرد)
+شب بخیر دیگه بخواب
-باش تو اول بخواب
+باش

ویینگ خوابید اما من داشتم با موهاش بازی میکردم

(بچه ها چون ما تو سال ۲٠۲۵ هستیم و موهای پسر های چین هم کوتتهه اما من خواستم تو همین سال باشیم اما موهای ویینگ و بقیه بلند،اما لباس های دوره زمونه خودمونه)

دیگه کم کم داشت ساعت ۱۲میشد که خوابم برد

کم کم چشامو با خوردن نور خورشید به صورتم باز کردم، ویینگ هنوز خواب بود و رو دستم خوابیده بود، اروم دستم رو از زیر سرش در اوردم و رفتم پایین تا چیزی بخرم تا بخورم برا ویینگم میارن غذا اما من بازم براش سوشی که دوست داشت رو براش خریدم ساعتم رو نگاه ردم هنوز ساعت ۹:۲۶ دقیقه بود رفتم یکم بیرون تا هوا بخورم

از زبان ویینگ☆

اروم چشامو باز کردم خیلی گرسنم بود دیروزم چیز خاصی نخوردم، یکم دقت کردم دیدم لان جان پیشم نبود منم رفتم گوشیمو برداشتم و رو تخت دراز کشیدمو بازی کردم

ویینگ: وای........
دیدگاه ها (۰)

بچههههه هااااا این کیوت نیستتتتتتت

ولی دردایی که کشید:)

کیا پارت بعدو میخوان

بچه هامممم

P8🧸{طابع قوانین ویسگون}-خوابت میاد خوشگلم؟&اله-بیا بغل داداش...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۴۱واقعا گفت باشه؟ دستمو برد ج...

پارت ۴ فرشته کوچولو ویو اتصبح ساعت ۸ از خواب بیدار شدم ولی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط