{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم :" همیشه فکر می کردم آدم ها می توانند در خیال هم، عا

گفتم :" همیشه فکر می کردم آدم ها می توانند در خیال هم، عاشق هم بشوند بدون آن که حتی یک بار دست یکدیگر را لمس کنند...ولی بعد همه چیز ذره ذره عوض شد. تازه فهمیدم که یک زنم. یواش یواش حواسم درگیر شد. به دیدنش عادت کردم. باید او را در کنارم حس می کردم. صدایش را می شنیدم. باید هر بار مطمئن می شدم که او هم به همین شدت مرا می بیند و احساسم می کند. حالا فکر میکنم دروغ است. نمی شود فقط توی ذهن عاشق یک نفر شد. اگر بشود خیالات است...ای کاش می شد با خیال یک نفر زندگی کرد ولی امکان ندارد. فکر می کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند. نمی دانستم که نمی روند. می مانند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند."
دیدگاه ها (۱)

می‌خواهی از نگاه کردن به او فرار کنی ،پس سعی می‌کنی با ورق ز...

براتون پیش اومده عاشق آدمی که دوستتوت نداره باشید و یا برعکس...

من جای تمام کسانی که دلتنگ نمی شوند برایت ،من جایِ تمام کسان...

من همیشه که به تو فکر نمیکنم...مثلا هر وقت کتاب میخوانم بعد ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

پارت ۱

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط