{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★اون یه مافیا بود ولی...p³

★اون یه مافیا بود ولی...p³
حدودا دو روز گذشت...
امشب هم باید با جین میرفتم یک مهمونی رسمی...
اون به قولش عمل کرد و پرواز مادر و پدرش رو با بهانه‌هایی که به من گفته نشدن عقب انداخت!
اومدم مثل مهمونی قبل برای قرارداد خودم حاضر بشم که در زدن... گمون کنم جین اتاق من رو با آرایشگاه اشتباه گرفته!
جین:
نایون امشب باید بی‌نقص میشد...
برای همین چند نفر رو فرستادم که ، خاص درستش کنن!
امشب، یه جورایی مربوط به معامله بود نه یک قرارداد ساده!
و مثل همیشه نایون یک وسیله بود...
امشب پوکر بازی میکردم!
و در جریان بودم قراره تقلب در بازی صورت بگیره...
دست اون آدم رو میشد و من معامله‌ی غیر عادلانه‌ای وسط می‌کشیدم؛ اون هم چاره‌ای جز قبول کردن نداشت!
نایون:
وقتی حاضر شدم...
دقیقا برعکس انتظارم لباس کوتاهی برام آوردن!
بعد پوشیدنش وقتی خودم رو در آینه نگاه کردم دختر زیبایی رو دیدم که اصلا شبیه خودم نبود!
واقعا زیبا شده بودم...
رفتم طبقه‌ی پایین و جین رو دیدم که داره با موبایلش صحبت می‌کنه، وقتی من رو دید فکر کنم اون هم منو نشناخت!
بعد اینکه سوار ماشین شدیم و تو راه بودیم جین گفت:"نایون امشب موضوع پیچیده شده... می‌خوام سر تو شرط ببندم و ببازم ، اما اصلا نترس این به نفع تو تموم میشه! دست کسی که تقلب کرده رو میشه و یک معامله اتفاق میوفته و تو پیش خودم میمونی! متوجه شدی موضوع چیه؟"
می‌فهمیدم که امشب ترسناکه...
با صدای آرومی گفتم:"بله فهمیدم"
وقتی وارد مکان اونجا شدیم...
راستش استرس داشت خفم میکرد!
جین دستم رو گرفت و بهم اشاره کرد که میریم طبقه‌ی بالا...
بعد از دیدار با آدم‌های زیادی، روی یک صندلی کنار جین نشستم... جین گفت:"آقای پارک بازی رو شروع کنیم؟؟"
اون آقا تایید کرد و پوکر شروع شد...
جین سر من قمار میکرد... چیزی که ازش بی‌خبر نبودم!
یک دختر اونجا بود که خیلی خودش رو به جین میچسبوند!
و البته از چهره‌ی جین مشخص بود خیلی از اون دختر بدش نمیاد! خیلی غیر منتظره نشستم رو پای جین و گفتم:"جین... مشکلیه اینجا باشم؟؟"
جین که واقعا تعجب کرده بود گفت:"عام...نه عزیزم"
بعد اینکه یکم گذشت...
جین باخت...
انگار قلبم داشت با تپش ترسش رو نشون میداد!
یهو جین گفت:"اووووو وایییییی دوست دخترم رو باختمممم چه اشتباهی کردمممممم سر دوست دخترم شرط بستمممم"
چهره‌ی جدی به خودش گرفت و بعد شروع به خنده کرد!
خنده‌های روان پریشانه...
_"وای وای عذر می‌خوام دست خودم نیست... نمیتونم جلوی خندم رو بگیرم... اوهوم... آقای پارک برای اینکه دست شما رو بشه نیاز به مدرک داشتم... با خودم گفتم که یک بازی از نزدیک با شما برای مدرک کافیه؟ و بله... کافی بود! علاوه بر اینکه آدم فرستادم تا دوربین‌ها رو روشن کنن بلکه کمک کنندتون یا وجه اصلی تقلب شما از طرف من تهدید شدن! ایشون در یک ویدیو اعتراف کردن و اگر مدرک‌ها افشا بشه هیچی از اموالتون براتون نمیمونه!"
_"آقای کیم... چیکار کنم دهنت بسته بمونه؟"
جین یکم فکر کرد و گفت:"شرکتتون! شرکت شما برای من میشه... همون شرکتی که جزو پر درآمد ترین شرکت‌ها در کره هست! راستی یک ماه دیگه تولد دوست دختر عزیزمه من میخواستم براش خونه و ماشین بخرم... اما یکی از خونه‌هاتون بدجوری چشممو گرفته! علاوه بر اون خونه ماشین شخصیتون هم برای نایون میشه..."
بعد اینکه یکم دعوا شد...
اون آقا، قبول کرد!
داشتیم برمیگشتیم خونه...
_"واقعا اون خونه و ماشین برای تو میشه نایون"
_"چی؟؟؟"
_"لازمه دوباره تکرار کنم؟"
پریدم بغلش و شروع به تشکر کردم... تازه فهمیدم چیکار کردم!
واقعا ناخواسته بود...
سرم رو انداختم پایین و آروم گفتم:"ببخشید"
عذر خواهیم رو قبول کرد...
جین:
رفتم داخل اتاقم و در رو بستم.
رفتم داخل تراس و سیگارم رو روشن کردم...
لبخندی ناخودآگاه زدم و با خودم گفتم...
چی اون دختر برام خاصه؟
چرا از بغل بدم بیاد اما وقتی اون دختر بغلم می‌کنه مشکلی ندارم؟
تازه لبخند هم میزنم؟
یهو یکی در زد...
نایون بود...
اومده بود تا باهام راجب فردا صحبت کنه چون ۲ تا مهمونی پشت سر هم بودن که باید میرفتیم...
نمی‌دونم با خودم چی فکر میکردم که یه حسی بهم میگفت باید نایون رو ببوسی چون عاشقش شدی!!
من واقعا عاشق شده بودم؟؟؟
گیج شدم...
نایون وسط صحبت بود که تنش رو کشیدم نزدیک خودم و شروع به بوسیدنش کردم!
ازم میترسید؟
عصبی میشد؟
ادامه میداد؟
نمی‌دونم....


چطور بود؟؟ منتظر پارت بعد باشید...
_ آگاتا★
دیدگاه ها (۰)

★اون یه مافیا بود ولی...p²_"من واقعا عذر میخوام اما این ازدو...

★اون یه مافیا بود ولی...p¹_"فامیلی خودت رو فراموش می‌کنیم و ...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط