{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسری بود سه دختر را دوست میداشت به نام های زندگی عشق وابت

پسری بود سه دختر را دوست میداشت به نام های زندگی عشق وابتدا به خاستگاری زندگی رفت دید زندگی زشت است اورا ول کرد رفت
سپس به خاستگاری عشق رفت دید عشق بد هیکل است او را نیز رها کرد سپس با خود گفت:
اگه زندگی اینه اگه عشق همینه نمی خوام چشمام دنیا رو ببینه
غافل از اینکه دنیا زیباترین دختر روی زمین بود واینگونه شدکه پسر
*ترشید*
دیدگاه ها (۱۰)

همین الان زنگ زدم رستوران میگم ببخشید غذا چی دارین؟رستورانیه...

ﺳَـﻶﻣَﺘــﮯ ...ﺍُﻭﻥ ﻭُ ﯾـﺂﺭِﺵ ...ﻣَﻦ ﻭُ ﯾــﺂﺩِﺵ ...ﺍُﻭﻥ ﻭُ ﻓـ...

یه زمانی تو مراسم عروسی سکه میدادن بعد شد نیم سکه بعد ربع سک...

مـــــژده مـــــژدهمژژژژژژژژژده مژژژژژژژژده !چیه خوو دنبال چ...

دختر فراری (درخواستی)

فراموشی p6 (پارت آخر)

تکپارتی تهیونگ(درخواستی) وقتی نگران هیکل بودی و...امروز روز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط