{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزي روزگاري,مردي در باغش چندين درخت انار داشت و سالها ب

روزي روزگاري,مردي در باغش چندين درخت انار داشت و سالها به هنگام پائيز,انارهايش را در سيني هاي نقره اي ,بيرون باغش مي گذاشت و بر سيني ها علامت هايي گذاشته بود كه رويشان نوشته شده بود:يكي برداريد,نوش جانتان اما مردم مي گذشتند و هيچ كس از ميوه ها برنمي داشت!
مردي فكري كرد و سال بعد هنگام پائيز,ديگر انارها را بر سيني هاي نقره نگذاشت,اما بر انها نوشته هايي به اين مضمون گذاشت:اينجا بهترين انارهاي كشور را داريم,اما بهايشان گران تر از انارهاي ديگر است
....وهمه مردم دوان دوان مي امدند و در صف مي ايستادند تا انار بخرند!
دیدگاه ها (۱)

چرا چرا؟؟؟ ...

روزی لویی شانزدهم در محوطه ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که س...

ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت؛گـــ...

آیا می دانید که آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ چه می تو...

روزی روزگاری,مردی در باغش چندین درخت انار داشت و سالها به ه...

دوستت؟کاپ؟رول بوی و تاپ باشه🤓😽لیلیلی

تاتامی

«خدا؛ رفیقِ بی‌حَد» | منشورِ قدرتِ بهرام محمدیبند ۱۳: رنج‌ ب...

«خدا؛ رفیقِ بی‌حَد» | منشورِ قدرتِ بهرام محمدیبند ۱۳: رنج‌ ب...

واو جالب شد!!

تظاهرات ضد نتانیاهو در چندین شهر سرزمین‌های اشغالی 🔺ده هزار ...

🔴حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، نمایندهٔ پیشین مجلس به یک سال حبس تعل...

ولی من مادر دختری این دوتا رو دوسداشتم :)

اولاش واقعا پارتنر خوبیه..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط