بالاخره بریم سراغغغغ بیوگرافی
بالاخره بریم سراغغغغ بیوگرافی
اسم : ایزوکو میدوریا
نژاد : انسان
ملیت : تو سرزمین های جنوبی هستش و خانوادش درمانگر هستن
خانواده : با مادر و پدربزرگ و خواهر برادراش زندگی میکنه
در اصل اون یه برادر بزرگتر که اسمش کارلوسه داره که یه سال ازش بزرگتره و یه خواهر برادر دوقلو به اسم میزو و میتسو که سه سال ازش کوچکتره
در اصل پدرش مسئول یکی از انجمن های ماجراجویی بوده و یه روز که به یه هزارتوی که میره تا از چند تا ماجراجو خبر دار شه ولی دیگه هیچوقت بر نمیگرده و این اتفاق وقتی میوفته که مامانش دوقلو ها رو میخواسته دنیا بیاره
نوع جادو و هسته مانا: در اصل از بدو تولد بدون هسته مانا و جادو متولد شده و از اونجایی که تو قاره این مورد یه نقص و جرمه اگه میفهمیدن به خیال اینکه این اتفاق باعث ایجاد یه اپیدمی میشه و باعث میشه نسل انسان های جادوگر به خطر بیوفته ایزوکو رو سر به نیست میکردن... برای همین موضوع خانوادش به همراه پدر بزرگش به پرت ترین نقطه سرزمین و توی یه روستای دور افتاده تو دل کوه مخفی شدن برای همین ایزوکو هیچ ذهنیتی از دنیای بیرون و شگفتی جادو اینا خبر نداره
البته ایزوکو با وجود اینکه مثل بقیه درمانگر نیست ولی از مادر برادرش یاد گرفته که چجور مرحم درست کنه و بقیه رو درمان کنه حتی اگه از جادو شفا بخشی نتونه استفاده کنه البته بخاطر بی مانا بودنش حسابی حسرت میخورع
ظاهر: کک مکی موهای ژولیده و مشکی( حالا به عکس توجه نکن داستان داره😅)
قدر متوسط
نوع سلاح :بعدا میفهمی... طول میکشه توضیح بدم 😅
نقش شش تو داستان : ماجراجو
اسم : ایزوکو میدوریا
نژاد : انسان
ملیت : تو سرزمین های جنوبی هستش و خانوادش درمانگر هستن
خانواده : با مادر و پدربزرگ و خواهر برادراش زندگی میکنه
در اصل اون یه برادر بزرگتر که اسمش کارلوسه داره که یه سال ازش بزرگتره و یه خواهر برادر دوقلو به اسم میزو و میتسو که سه سال ازش کوچکتره
در اصل پدرش مسئول یکی از انجمن های ماجراجویی بوده و یه روز که به یه هزارتوی که میره تا از چند تا ماجراجو خبر دار شه ولی دیگه هیچوقت بر نمیگرده و این اتفاق وقتی میوفته که مامانش دوقلو ها رو میخواسته دنیا بیاره
نوع جادو و هسته مانا: در اصل از بدو تولد بدون هسته مانا و جادو متولد شده و از اونجایی که تو قاره این مورد یه نقص و جرمه اگه میفهمیدن به خیال اینکه این اتفاق باعث ایجاد یه اپیدمی میشه و باعث میشه نسل انسان های جادوگر به خطر بیوفته ایزوکو رو سر به نیست میکردن... برای همین موضوع خانوادش به همراه پدر بزرگش به پرت ترین نقطه سرزمین و توی یه روستای دور افتاده تو دل کوه مخفی شدن برای همین ایزوکو هیچ ذهنیتی از دنیای بیرون و شگفتی جادو اینا خبر نداره
البته ایزوکو با وجود اینکه مثل بقیه درمانگر نیست ولی از مادر برادرش یاد گرفته که چجور مرحم درست کنه و بقیه رو درمان کنه حتی اگه از جادو شفا بخشی نتونه استفاده کنه البته بخاطر بی مانا بودنش حسابی حسرت میخورع
ظاهر: کک مکی موهای ژولیده و مشکی( حالا به عکس توجه نکن داستان داره😅)
قدر متوسط
نوع سلاح :بعدا میفهمی... طول میکشه توضیح بدم 😅
نقش شش تو داستان : ماجراجو
- ۵۲۶
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط