{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✍دانه خرمایی به دست

✍دانه خرمایی به دست
نشسته ام رو به آسمانِ مغرب

و تمامِ جانم در حسرت غروبهای گذشته می سوزد
ی
افطارهایی که میشد کنارتوبود،
امـا

کاش یک #روزه
بصرف نگاه تـ✨ـو #افطار میشد!
دیدگاه ها (۸)

گويند كه يارِ دگرى جوى و ندانندبايست كه قلب دگرى داشته باشم ...

او خودش باران بود ...

افطارها به کام دلم زهر میشود ...ارباب ما گرسنه و تشنه شهید ش...

ﻫﯿﭽﮑﺲ ،ﺑﺮ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﻨﺸﯿﻨﺪﯾﺎ ﯾﺎﺭ ﺩﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺖ...ﯾﺎ...

کاش

تا الان می‌گفتیم فرمانده بده فرمان، حکم آنچه تو فرماییاما ال...

+ توام گاهی یاد گذشته میوفتی هیونگ؟ - کی می تونه یادِ گذشته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط