❄️☄️

❄️☄️
تایجو×آت #Taiju ☁️
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡


دوان دوان در برف میدوید، هنوز لباس خواب سفید ساتن اش تن اش بود و در میان برف ها همانند الهه به نظر می آمد، اصلا به سرما فکر نمیکرد کل ذهن اش درگیر ترس از تایجو بود و همین باعث شده بود صبح زود فراد کند . با حس دردناک کشیده شدن موهای بلندش جیغ زد اما دست های بزرگ تایجو جلوی دهنش قرار گرفت و ساکت اش کرد .
《کجا میری ؟ مگه نگفتم حق نداری بی اجازه بری بیرون‌ ! 》 با شدت بیشتری موهایش را کشید و هق هق دخترک بلند شد.
آت با ترس با بالا نگاه کرد ، چهره تایجو از همیشه عصبانی تر بود ابرو هایش در هم رفته بود و مردمک هایش حالتی ناپایدار داشتند .
تایجو پالتو خز اش را پیچید دور آت و اورا بلند کرد .
دقیقا همین رفتار های غیرقابل پیش بینی بود که آت را آزار می‌داد. اما چه میشد کرد؟ فقط سر اش را در گودی گردن تایجو فرو کرد و بوی سردی که لرزه به تن اش مینداخت استشمام کرد. وارد خونه که شد تایجو اورا به آرامی روی کاناپه چرمی جلوی شومینه گذاشت،
رویش خیمه زد دیدن عضلات بالاتنه ی تایجو و نگاه عصبانی و خشمگین اش باعث گلگون شدن گونه های دخترک شد و نگاهش را دزدید《 به من نگاه کن 》 با فشرده شدن یکی از سینه های پفکی اش مجبور شد به تایجو نگاه کند . 《 تـ... تایجو آخ ارومتر 》
با حس دیک بزرگ تایجو اشک درچشمانش حلقه زد و سعی کرد تایجو را چنگ بگیرد.
تایجو موهای ابریشمی اورا نوازش کرد و با لیسیدن ن.یپل سفت اش اورا سرگرم کرد تا کمتر درد را حس کند . در نیم ساعت کار را تمام کرد و در همان کاناپه ات را محکم بغل کرد و گرمای شومینه آن دو را ریلکس کرد ، صورت کوچک ات در بازوهای بزرگ تایجو گم می‌شد. شاید همین مرد خشن و سلطه جو تنها نقطه ی امن او بود.
: ✦・゚:✦・゚: ✦・゚:✦・゚: ✦・゚:✦・゚: ✦・゚:
به ما بپیوندید✓
دیدگاه ها (۹)

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳ خدمه همانطور که با حوصله گره مو...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

دو پارتی از هیسونگ پارت اخریک ساعت بعد، ات به خانه برگشت.در ...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

{استاده جدید}پارت دوم... ساعت از دوازده گذشته بود.ات هنوز رو...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

......//برده ی زیبا//.......

( last minute )

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۶ات با شنیدن حرف سامان، آرام به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط