{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏غزلی نوشته مجنون،برسد به دست لیلی

‏غزلی نوشته مجنون،برسد به دست لیلی
نَفَسم بگو کجایی که ستاره ی سهیلی؟!

دو سه خط گلایه دارم، که به عرض میرسانم:
من و میل اینچنینی!! تو چرا بدون میلی؟!

همه شب به انتظارت، غزلی سروده ام تا
تو یِ بی وفا بدانی ،که دلم گرفته خیلی

تو که پیش من نباشی ، همه ی دار و ندارم
قلمی .. دفتر شعری، دو سه واژه ی طُفیلی

تو نماز نیمه شبها .. تو نیایشی.. نه شعری!
تو شبیهِ یک دعایی،که مقدسی کُمیلی

من و پای لنگ شعرم، تو بگو چگونه روزی
برسد به گَرد پایت؟ که قطار روی ریلی

نکند خبر نداری؟ نَفَسم بیا که کار از
غزل و گریه و هق هق،به خدا گذشت
دیدگاه ها (۶)

دستانم تشنه ی نوازش دستهای مردانه ی توست ای که هیبت مردانه ا...

‌ به چشمان تو می بخشم همه دار و ندارم رابه لبخند تو می بازم ...

بسوزد خانه ات ای عشق ، تو با دلها چه ها کردییکی را کرده ای چ...

‌ ای زلیخا یوسف چاهت منمکشتهٔ آن صورت ماهت منمای زلیخا لحظه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط