اولین عشق
اولین عشق
پارت ۱۴
اون شب آنیا و خلاصه همه برمیگردن تو چادر شب بارون شدیدی میباره و همه میدونن آنیا از رعد برق می ترسه برای موقع خواب از چشماش اشک میومد و دامیان خرخون داشت کتاب میخوند که آنیا رو تو اون وضعیت دید
دامیان :(چرا داره گریه میکن؟نکنه از رعد و برق میترسه؟ای خدا چه گیری کردیم )وصورتش ناز میکنه که یدفعه آنیا دامیانو بغل میکنه (توجه آنیا اون عروسکرو نیاورده بود برای همین )
دامیانم یک کوچولو سرخ میشه ولی این دفعه هیچ کاری نمیکنه اونم آنیا رو آروم بغل میکنه (یکم از فاز خشن بیرون بیایم🗿❤️🌺😌)و با خودش میگه (کوچولو و گرم و خوش بوعه شاید اونقدرم که فکر میکردم بد نباشی )و محکم تر آنیا رو بغل میکنه و آنیاهم تو بغل دامیان خودشو جا میکنه یه لبخمد محو میزنه (آخییی حالا بهترشم میکنم نگران نباشید سیسی ها😌)
فردا آلیس که به قصد معذرت خواهی رفت این صحنه رو دید و داد زد دامیان باند شد ولی آنیا همچنان خواب بود ماشاالله بکیم که نزدیک ۱۲۳۴۵۶۷۷۹۴۳تا عکس گرفته بود و بیرون داشت ذوق میکرد
دامیان :هوی چته اول صبحی
آلیس :نمیبینی این بچه پر رو و خوکچه بازم بغلت کرده دامی جونم؟
دامیان :خفه بمیر حالا هم گمشو تا آنیا رو بیدار نکردی [بچم غیرتیه 😌]
آلیس با گریه از اونجا میره و دامیانم یه نگاه به آنیا میندازه و با خودش میگه : (با اینکه دوست ندارم بگم ولی واقعا ناز خوابیده )و پتو رو میکشه روی آنیا و میره بیرون هنوز یک ساعت نیم ساعت به صبحانه مونده بود که یکی افتاد رو سر دامیان و گفت:دیشب خوب خوابیدی نه ؟
دامیان :بکی بیا پایین
بکی :نگاه ون من بیش از ۱۰۰۰تا عکس ازتون گرفتم و ...وایسا چرا انقدر خونسردی ...نکنه....وای واقعا عاشق شدیی عاشق شدی
دامیان گفت :برو بابا تو برو کله صورتیتو بیدار کن
بکی :باشه باشه ولی من امروز پیخوا با جیمز برم و تو دیگه نمیتونی با جیمز بری و تنها میمونی و آنیا هم تنها میمونه (با ناراحتی)
دامیان :خب چیکار کنم؟
بکی :خب چیکار کنم نداره ای بابا حوصلمو سر بردی خدافظ تازه وقتم ندارم آنیا رو بیدار کنم (نقشم میگیره و دامیان میره آنیا رو بیدار میکنه و باهم صبحونه میخورن واییی )
دامیان زیر لبی :اخه کی کارم به بیدار کردن این میگو رسید ؟میگو خان بلند شو هوی بهت میگم بلند شو
آنیا چشماشو میمالونه و میگه :چی شده ......من کجام
دامیان میگه :پاشو دست وصورتتو بشور برو صوبحونه بخور.....تچ اینم من باید بهت بگم؟
آنیا بایه حالت خواب آلود :باشه باشه
سر صبحانه :
آنیا :(بکی رفته با جیمز آنیا اپروز باید تنها غذا بخوره هعی )
دامیان :(تنهایی خیلیم خوبه بی مزاحم )که آلیس میاد و به دامیان میگه :دامیان میخوایی بیای با من صبحونه بخوری عزیزم
دامیان :آلیس بفهم من و تو رابطه ای باهم نداریم هروقت از آنیا عذر خواهی کردی جرات به خرج بده با من حرف بزنی و میره
دامیان داشت میرفت که دید ککم کم به میز آنیا نزدیک میشه و در حرکتی سریع دامیان پیش آنیا میشینه و آنیا میگه :پسر دوم میخواد با آیا صبحونه بخوره ؟
دامیان نه گو گوجه بگو 🤣🤣
دامیان :نه بابا فقط میخوام از دست آلیس خلاص بشم
آنیا :باش با دهن پر
استاد هندرسون :بچه ها بعد صبحانه قراره راه بیوفتیم پس وسایلتونو کم کم جمع کنید
توی اوتوبوس آلیس یه کاغذ مچاله میندازه سمت آنیا و آنیا هم کاغذو باز میکن و ذهن آلیسو میخونه :حالا فقط باید از این عذر خواهی کنم تا وامی جونم منو ببخشه عالیه
آنیا :(عمرا بزارم ولی قبول میکنم معذرت خواهیشو )
دتمیان :آلیس ازت معذرت خواهی کرده ؟
آنیا :اوهوم
دامیان :اگه دوست نداری میتونی قبول نکنی
آنیا :با اینکه به نظرم نقشه ای داره ولی قبول میکنم و میره سمت آلیس
آنیا :باشه قبوله
آلیس :خوبه که قبول میکنی
میرسن مدرسه دیگه اخرای ساله و جشن پایان سال دو هفته دیگه است و آلیس منتظره دعوت دامیانه ولی آنیا با خودش میگه :من ....با اون.....امگان نداره دور و بر اون پره دخترای پولداره و خوشگل امکان نداره بیاد از بین همه اونا منو انتخاب کنه
تا پارت بعد
پارت ۱۴
اون شب آنیا و خلاصه همه برمیگردن تو چادر شب بارون شدیدی میباره و همه میدونن آنیا از رعد برق می ترسه برای موقع خواب از چشماش اشک میومد و دامیان خرخون داشت کتاب میخوند که آنیا رو تو اون وضعیت دید
دامیان :(چرا داره گریه میکن؟نکنه از رعد و برق میترسه؟ای خدا چه گیری کردیم )وصورتش ناز میکنه که یدفعه آنیا دامیانو بغل میکنه (توجه آنیا اون عروسکرو نیاورده بود برای همین )
دامیانم یک کوچولو سرخ میشه ولی این دفعه هیچ کاری نمیکنه اونم آنیا رو آروم بغل میکنه (یکم از فاز خشن بیرون بیایم🗿❤️🌺😌)و با خودش میگه (کوچولو و گرم و خوش بوعه شاید اونقدرم که فکر میکردم بد نباشی )و محکم تر آنیا رو بغل میکنه و آنیاهم تو بغل دامیان خودشو جا میکنه یه لبخمد محو میزنه (آخییی حالا بهترشم میکنم نگران نباشید سیسی ها😌)
فردا آلیس که به قصد معذرت خواهی رفت این صحنه رو دید و داد زد دامیان باند شد ولی آنیا همچنان خواب بود ماشاالله بکیم که نزدیک ۱۲۳۴۵۶۷۷۹۴۳تا عکس گرفته بود و بیرون داشت ذوق میکرد
دامیان :هوی چته اول صبحی
آلیس :نمیبینی این بچه پر رو و خوکچه بازم بغلت کرده دامی جونم؟
دامیان :خفه بمیر حالا هم گمشو تا آنیا رو بیدار نکردی [بچم غیرتیه 😌]
آلیس با گریه از اونجا میره و دامیانم یه نگاه به آنیا میندازه و با خودش میگه : (با اینکه دوست ندارم بگم ولی واقعا ناز خوابیده )و پتو رو میکشه روی آنیا و میره بیرون هنوز یک ساعت نیم ساعت به صبحانه مونده بود که یکی افتاد رو سر دامیان و گفت:دیشب خوب خوابیدی نه ؟
دامیان :بکی بیا پایین
بکی :نگاه ون من بیش از ۱۰۰۰تا عکس ازتون گرفتم و ...وایسا چرا انقدر خونسردی ...نکنه....وای واقعا عاشق شدیی عاشق شدی
دامیان گفت :برو بابا تو برو کله صورتیتو بیدار کن
بکی :باشه باشه ولی من امروز پیخوا با جیمز برم و تو دیگه نمیتونی با جیمز بری و تنها میمونی و آنیا هم تنها میمونه (با ناراحتی)
دامیان :خب چیکار کنم؟
بکی :خب چیکار کنم نداره ای بابا حوصلمو سر بردی خدافظ تازه وقتم ندارم آنیا رو بیدار کنم (نقشم میگیره و دامیان میره آنیا رو بیدار میکنه و باهم صبحونه میخورن واییی )
دامیان زیر لبی :اخه کی کارم به بیدار کردن این میگو رسید ؟میگو خان بلند شو هوی بهت میگم بلند شو
آنیا چشماشو میمالونه و میگه :چی شده ......من کجام
دامیان میگه :پاشو دست وصورتتو بشور برو صوبحونه بخور.....تچ اینم من باید بهت بگم؟
آنیا بایه حالت خواب آلود :باشه باشه
سر صبحانه :
آنیا :(بکی رفته با جیمز آنیا اپروز باید تنها غذا بخوره هعی )
دامیان :(تنهایی خیلیم خوبه بی مزاحم )که آلیس میاد و به دامیان میگه :دامیان میخوایی بیای با من صبحونه بخوری عزیزم
دامیان :آلیس بفهم من و تو رابطه ای باهم نداریم هروقت از آنیا عذر خواهی کردی جرات به خرج بده با من حرف بزنی و میره
دامیان داشت میرفت که دید ککم کم به میز آنیا نزدیک میشه و در حرکتی سریع دامیان پیش آنیا میشینه و آنیا میگه :پسر دوم میخواد با آیا صبحونه بخوره ؟
دامیان نه گو گوجه بگو 🤣🤣
دامیان :نه بابا فقط میخوام از دست آلیس خلاص بشم
آنیا :باش با دهن پر
استاد هندرسون :بچه ها بعد صبحانه قراره راه بیوفتیم پس وسایلتونو کم کم جمع کنید
توی اوتوبوس آلیس یه کاغذ مچاله میندازه سمت آنیا و آنیا هم کاغذو باز میکن و ذهن آلیسو میخونه :حالا فقط باید از این عذر خواهی کنم تا وامی جونم منو ببخشه عالیه
آنیا :(عمرا بزارم ولی قبول میکنم معذرت خواهیشو )
دتمیان :آلیس ازت معذرت خواهی کرده ؟
آنیا :اوهوم
دامیان :اگه دوست نداری میتونی قبول نکنی
آنیا :با اینکه به نظرم نقشه ای داره ولی قبول میکنم و میره سمت آلیس
آنیا :باشه قبوله
آلیس :خوبه که قبول میکنی
میرسن مدرسه دیگه اخرای ساله و جشن پایان سال دو هفته دیگه است و آلیس منتظره دعوت دامیانه ولی آنیا با خودش میگه :من ....با اون.....امگان نداره دور و بر اون پره دخترای پولداره و خوشگل امکان نداره بیاد از بین همه اونا منو انتخاب کنه
تا پارت بعد
- ۲.۶k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط