{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من اومدمممممپ

من اومدمممممپ
اولین عشق
پارت ۱۴
آنیا :کمککککک....کمکککک[برادران الان یکی پیداش میشه نگران نباشید 😌]
آقای تانر سون (اسم نبود دیگع):هی فکر کنم از اون طرف یه صدایی میاد
آقای همیلتون (شخصیت اضافه نمیکنم):بیا بریم ببینیم
آنیا:(تمام امیدم رو از دست دادم حسی حسی بهم میگفت دیگه نمیتونم مامان و بابا یا دوستام رو ببینم که یهو صدای یه نفر اومد)
دامیان خیلی استرس داشت همینجوری دستاش رو چشماش میزاشت
بکی :تو مگه قرار نبود مراقبش باشی (باداد)
دامیان :چرا چرا میدونم ولی بایه لحظه نگاه کردن به نقشه ناپدید میشه ؟؟یکم غیر قابل باوره
بکی :وای اگه یه خراشم روش افتاده باشه فقط تقصیر توئه
دامیان :یه دقیقه خقه شو توروخدا (ولی منه احمق مراقبش نبودم اگه اتفاقی براش بیوفته چی وای وای دامیان احمق من خیلی احمقم )
آلیس :دامی جونم چیشده حالت بده عزیز
دامیان :آلیس بهت گفتم من و تو فقط فامیلیم هیچ رابطه ای جز این نیست فهمیدی ؟
که یهو استادا میان و آنیا هم بغل یکیشون بیهوش میاد
بکی با گریه :آنیاااااااااا!استاد حال آنیا خوبه چرا چشماش بسته است؟
استاد :نگران نباشبد خانم بلک بل اون فقط بخاطر اتفاقاتی که براش افتاده و استرس زیاد بیهوش شده فعلا ما میریمش درمانگاه
کریس :استاد من مراقبشم
دامیان :نه استاد من مراقبش هستم نیازی نیست شما وایسید به هر حال من هم گروهیش بودم
استاد :باشه دامیان جان

توی درمانگاه :
دامیان :هی صورتی نگران نباش خودم هرکی این کارو باهات کرده رو به همه روشات شکنجه میدم وصورت آنیا رو ناز میکنه (آخی مهربونی ولی نگران نباشید بعدا براتون از اونا هم میزارم)
آلیس که داره اونارو میبینه تو ذهنش میگه :چرا اون انقدر برای یه خوکچه ارزش قائله ؟نباید بزارم بفهمه کار من بوده و میدونم چیکار کنم دامی جون تو برای منی هاهاها(مرض🗿🗿🗿)
و میره سمت خوابگاه
آلیس :هی آملی بیا کارت دارم
آملی :باشه باشه میام
آلیس آملی رو میبره یه جای خلوت
آلیس :باید بری به همه بگی تو آنیا رو به درخت بستی
آملی :چرا اینجوری من تونیتروس میگیرم
آلیس :اگر این کارو نکنی مطمئن باش هم تو و هم اون خانوادتو به جهنم تشریف فرما میکنم و کاری میکنم جیمز ازت متنفر بشه
[جیمز رو بکی کراش داره و بکی هم همینطور 🗿🗿]
آملی :باشه (باگریه)
و میره سمت درمانگاه
توی درمانگاه
از زبان آنیا :
یه سردرد عجیب داشتم نمیدونستم کجا هستم اصلا اینجا چه خبره چشمام رو آروم باز باز کردم دور رو برم رو نگاه کردم که چشمم به پسر دوم افتاد .اون اینجا چیکار میکرد که یهو بیدار شد
دامیان :اوه....پس بالاخره بیدار شدی آره ؟
آنیا :تو اینجا چیکار میکنی پسر دوم؟
دامیان :از مراقبت میکردم پشمک
آنیا میشینه که بکی میاد داخل :آنیاااااااا!ومیپره بغلش
آنیا :بکی آنیا داره خفه میشه
بکی :آنیا خیلی خوشحالم بیدار شدی(باگریه )
آنیا :منم خوشحالم که میبینمت ولی بکی داری....خفم میکنی .
بکی :وای ببخشید
آنیا :به حرحال بیا بریم و پامیشه که بره که مچ پاش دردش فوران میکنه و آمیا داره میخوره زمین که دامیان میگیرتش :هوی احم....یعنی پشمک. حواست باشه
آنیا گریه اش میگیره از شدت درد ومیگه :آن‌...یا پاش..هق..هق..درد میکنه
دامیان آنیا بغل میکنه و میگه :باشه میبرمت
بکی:(وای موندم واکنش کریس چیه جنگ عاشقانه برسر آنیا وای)
دامیان آنیا رو بغل میکنه و میبره دم چادر و که استاد هندرسون میاد :خانم فورجر باعث خوشحالیه که بیدار شدید (بالاخره میتونم خانم فورجر و آقای دزموند رو عاشق هم کنم و بچه های نخبه ضربدر۲)
که آملی به همراه لونا و شیلا میان و آملی میگه :ببخشید استاد خیلی عذر میخوام ....من....من بودم که با آنیا اون کار رو کرد
آلیس :دامی جونم تو به من الکی شک کردی دیدی (با بغض)(هاها ااان به خاطر عذاب وجدان میاد ومنو میبوسه .)
آنیا :ولی استاد آنیا دید آلیس و شیلا به جونش افتادن و اون رو بیهوش کردن
آلیس :چی میگی بوزینه ی احمق اون داره دروغ میگه
هنری :خانم دزموند یک تونیتروس بخاطر بی ادبی دریافت میکنین
دامیان با یه قیافه ترسناک و سرد:آلیس ازت میپرسم و وای به حالت اگه بهم دروغ بگی تو این کارو با آنیا کردی یا نه؟
آلیس :نه ......دام...دامیان ...عزیزم....چ.چرا باید ...ای...این کارو بکن....بکنم؟؟؟
آنیا :از لکنت زبونت معلومه که داری دروغ میگی
دامیان یقه آلیس رو میگیره و با داد میگه :آلیس دفعه بعد حتی اگه اسمم رو به زبون بیاری تا جایی خوردت میکنم که نتونی حتی حرکت کنی برو از جلوی چشمم گمشو و دیگه از ده کیلومتری من یا آنیا رد شو تا ببینی چیکارت میکنم (بچم بدجوری غیرتی🗿🗿ه)
هنری :خانم دزموند ۴ تونیتروس برای کاری که انجام دادید میگیرید همینطور شما خانم شیلا
دستممممم
دیدگاه ها (۵)

برای جلد بعدی کدوم میخواین عسلیا

اولین عشق پارت ۱۴اون شب آنیا و خلاصه همه برمیگردن تو چادر شب...

من یه دامیان میخوام تا باهاش پروف ست کنم کی میاد هاه؟🗿

به عنوان ولیعهد تناسخ پیدا کردمپارت ۵لیلی :قدرتی که میتونه پ...

سلام بچه ها انیا از من خواست که داستانش با دامیان رو برای شم...

spy×family فصل •2• پارت•۳• انیا پشت اون دو تا نگهبانهنگهبان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط