خیابان...خیابان...خیابان
🔴 خاطرهای از پدافند
بچههای عزیز پدافند هیچکدوم موبایل ندارن و اجازه هم ندارن با خودشون گوشی ببرن.
اگر هم میشد گوشی ببریم اصلا اونجا وقت نمیشه گوشی نگاه کنی و اخبار رو بالا پایین کنی
یکی که از بیرون میآد، ازش اخبار رو میپرسن. یکی از سوالات همیشگیشون اینه که مردم کف خیابون هستن یا نه؟
وقتی میشنَوَن که خیابونها شلوغه با جون و دل، میشینن پشت پدافند. انگار که انرژی تازه ای میگیرن.کلی ذوق میکنن و خدا رو شکر میکنن. از زبان خیلیهاشون شنیدم که میگن «الهی ما فدای مردم بشیم».«خدا حفظ کنه این مردم با غیرت رو»
اونجا اکثرا پیش میآد که ۴۸ ساعت هم نخوابی. چون دائم باید حواست باشه و پشت پدافند آماده باشی. خوابیدن هم که به همین راحتی نیست. یا باید کنار پدافند بخوابی، توی اون سر و صدای توپها و پدافندها یا باید توی جانپناههای نیممتری خودت رو جمع کنی و بخوابی. شبها واقعا اونجا خیلی وحشتناکه.
خیلی خیلی سرده و سوز داره.
من خودم گاهی ۷ تا پیرهن میپوشم اما بازم میلرزم.
آسمون پر از ستاره هست، باید دائم نگاهت به آسمون باشه تا پهپاد نیآد. خیلی باید حواست جمع باشه، چون ممکنه با ستارهها یا با ماهوارههای استارلینک اشتباه بگیری.
آسمون پر از ماهوارههای استارلینک هست که دائم در حرکتن.
اونجا همیشه وضعیت قرمزه. باید سریع نمازت رو بخونی و سریع هم غذات رو بخوری.
ماه رمضون موقع افطار بود. رفتیم افطاری رو تحویل بگیریم. دیدیم یک ظرف کوچیک الویه هست با نون لواش. و یک ظرف هم پلو قیمه.
یک دونه نوشابه هم بود
گفتن هر کدوم رو خواستید بردارید بعدی رو موقع سحر بیآیید بگیرید.
بعضیا الویه گرفتن و قیمه رو گذاشتن برای سحری. بعضیا هم قیمه گرفتن.
گفتیم نوشابه چند تاست؟
گفتن همین یکیه. یا افطار بخورید یا سحر. خواستم نوشابه رو بذارم، سحری بخورم
یکی با خنده گفت: شاید تا اون موقع نرسیم، شهید بشیم.
یا اینکه موشک بخوره همه غذاها از بین بره
خلاصه من نوشابه رو گرفتم با الویه خوردم. انقدر هوا سرد بود، نون لواش رو که از پلاستیک در آوردم به چند دقیقه نکشید، خشک شد.
وسط افطاری بودیم که وضعیت قرمز شد و غذا رو نصفه رها کردیم، رفتیم پای پدافند.
یه عده مشغول تیراندازی بودن. یه عده خشابگذاری، یه عده رصد آسمون.
خلاصه انقدر مشغول شدیم که غذاهامون رو فراموش کردیم. بعد یکی دو ساعت که وضعیت بهتر شد، یکی گفت بریم بقیه غذا رو بخوریم. اما دیدیم نونها رو که باد برده. الویه و قیمه هم درش باز بود پر از شن و خاک شده.
خواستیم نوشابه رو بخوریم، بازم اعلام کردن وضعیت قرمزه. سریع اومدیم پشت پدافند.
اما بعضی بچهها دیگه حتی نوشابه هم نتونستن بخورن...
#روحشون_شاد
بچههای پدافند واقعا، به عشق مردم محکم وایستادن پای پدافند
همه سختیها و گرسنگیها و بیخوابی ها رو به خاطر مردم تحمل میکنن
تنها خواستشون اینه که مردم خیابونها رو خالی نکنن
بچههای پدافند حرفشون اینه
- گرسنگی با ما
- تشنگی با ما
- بیخوابی با ما
- فدا شدن با ما
❌ خیابون با شما😘😘😘
بچههای عزیز پدافند هیچکدوم موبایل ندارن و اجازه هم ندارن با خودشون گوشی ببرن.
اگر هم میشد گوشی ببریم اصلا اونجا وقت نمیشه گوشی نگاه کنی و اخبار رو بالا پایین کنی
یکی که از بیرون میآد، ازش اخبار رو میپرسن. یکی از سوالات همیشگیشون اینه که مردم کف خیابون هستن یا نه؟
وقتی میشنَوَن که خیابونها شلوغه با جون و دل، میشینن پشت پدافند. انگار که انرژی تازه ای میگیرن.کلی ذوق میکنن و خدا رو شکر میکنن. از زبان خیلیهاشون شنیدم که میگن «الهی ما فدای مردم بشیم».«خدا حفظ کنه این مردم با غیرت رو»
اونجا اکثرا پیش میآد که ۴۸ ساعت هم نخوابی. چون دائم باید حواست باشه و پشت پدافند آماده باشی. خوابیدن هم که به همین راحتی نیست. یا باید کنار پدافند بخوابی، توی اون سر و صدای توپها و پدافندها یا باید توی جانپناههای نیممتری خودت رو جمع کنی و بخوابی. شبها واقعا اونجا خیلی وحشتناکه.
خیلی خیلی سرده و سوز داره.
من خودم گاهی ۷ تا پیرهن میپوشم اما بازم میلرزم.
آسمون پر از ستاره هست، باید دائم نگاهت به آسمون باشه تا پهپاد نیآد. خیلی باید حواست جمع باشه، چون ممکنه با ستارهها یا با ماهوارههای استارلینک اشتباه بگیری.
آسمون پر از ماهوارههای استارلینک هست که دائم در حرکتن.
اونجا همیشه وضعیت قرمزه. باید سریع نمازت رو بخونی و سریع هم غذات رو بخوری.
ماه رمضون موقع افطار بود. رفتیم افطاری رو تحویل بگیریم. دیدیم یک ظرف کوچیک الویه هست با نون لواش. و یک ظرف هم پلو قیمه.
یک دونه نوشابه هم بود
گفتن هر کدوم رو خواستید بردارید بعدی رو موقع سحر بیآیید بگیرید.
بعضیا الویه گرفتن و قیمه رو گذاشتن برای سحری. بعضیا هم قیمه گرفتن.
گفتیم نوشابه چند تاست؟
گفتن همین یکیه. یا افطار بخورید یا سحر. خواستم نوشابه رو بذارم، سحری بخورم
یکی با خنده گفت: شاید تا اون موقع نرسیم، شهید بشیم.
یا اینکه موشک بخوره همه غذاها از بین بره
خلاصه من نوشابه رو گرفتم با الویه خوردم. انقدر هوا سرد بود، نون لواش رو که از پلاستیک در آوردم به چند دقیقه نکشید، خشک شد.
وسط افطاری بودیم که وضعیت قرمز شد و غذا رو نصفه رها کردیم، رفتیم پای پدافند.
یه عده مشغول تیراندازی بودن. یه عده خشابگذاری، یه عده رصد آسمون.
خلاصه انقدر مشغول شدیم که غذاهامون رو فراموش کردیم. بعد یکی دو ساعت که وضعیت بهتر شد، یکی گفت بریم بقیه غذا رو بخوریم. اما دیدیم نونها رو که باد برده. الویه و قیمه هم درش باز بود پر از شن و خاک شده.
خواستیم نوشابه رو بخوریم، بازم اعلام کردن وضعیت قرمزه. سریع اومدیم پشت پدافند.
اما بعضی بچهها دیگه حتی نوشابه هم نتونستن بخورن...
#روحشون_شاد
بچههای پدافند واقعا، به عشق مردم محکم وایستادن پای پدافند
همه سختیها و گرسنگیها و بیخوابی ها رو به خاطر مردم تحمل میکنن
تنها خواستشون اینه که مردم خیابونها رو خالی نکنن
بچههای پدافند حرفشون اینه
- گرسنگی با ما
- تشنگی با ما
- بیخوابی با ما
- فدا شدن با ما
❌ خیابون با شما😘😘😘
- ۸۸۵
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط