{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق شدن در دنیای وارونه

عاشق شدن در دنیای وارونه


p4

قبل از اینکه به هینا برسم...

احساس کردم یه چیزی شبیه یه چوب بزرگ به سرم برخورد کرد ...

چشمام فقط به هینا بود تعادلم رو از دست دادم ...

محکم افتادم و تنها یه چیز شنیدم اونم صدای هینا بود که فریاد میزد یونااا... جونممم

و دیگه چیزی نفهمیدم ....


چه صدای دلنشینی همچون صدای نواخته شدن‌ ویالون ...

و مثل قدم های ظریف و زیبای یه بالرین و حرکت های
حساب شده اش ...
با نت موسیقی ...



صدای حرکت پی در پی
موج ها و برخورد آن‌ها
به تخته سنگ
کنار ساحل ....



صدای پرنده های دریایی
و اوج گیری‌شان در آسمان ...



صدای دریا ...

حس و حال جالب قدم زدن در ساحل ...
چقدر لذت بخش است...



اینجا‌، اینجا جنگله ...
آخ بدنم ، اینجا کجاست ...
من خونمون نیستم ....


فکر کنم بدنم رو نمی تونم تکون بدم ....


بدنم خیلی تیر می‌کشه نمی‌تونم تکونش بدم ....


سرم یه جوریه که انگار یه گلوله به طرفش شلیک شده باشه...

با کلی درد آروم آروم پاشدم ...
بلند داد زدم، هینااا‌....
هیناااا‌، کجایییی؟
صدامو می شنوی؟
اگه می‌شنوی جواب بده ‌هینااا


بعد چند دقیقه گشتن فهمیدم‌، هینا این اطراف نیست ‌، یعنی کجاست ؟ خیلی نگرانشم

از اونجایی که بودم دور شدم و یه چیزایی داشتم می‌دیدم
ولی واضح نبود ...


خیلی نگران شدم یه حسی بهم می‌گفت ، هینا اونجاست
برای همین‌ با اینکه نمی‌تونستم
درست راه برم ....

و کلی درد داشتم ولی با تمام توان
شروع به دوییدن کردم

حس شیشم بهم می‌گفت اگه دست دست کنم ممکنه که خیلی دیر بشه ...

داشتم یه چیزایی می‌دیدم که محو تماشای نور ماه شدم ...

و چندی بعد ، متوجه عمارت
روبه‌روم شدم ...

اینجا همون جایی که دارم بهش فکر می‌کنم ؟!


امید‌وارم خوشتون اومده باشه
خیلی ممنون میشم ازم حمایت کنید 🥹🌌💜
دیدگاه ها (۰)

عاشق شدن در دنیای وارونه p5داشتم یه چیزایی می‌دیدم که محو تم...

عاشق شدن در دنیای وارونه p3یونا و هینا داشتن کم کم از ورودی ...

عاشق شدن در دنیای وارونه p2"ویو یونا"همینطور که داشتم حدس می...

عاشق شدن در دنیای وارونه p2"ویو یونا"همینطور که داشتم حدس می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط