{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

سناریو
خون اشام و مشوقه اش
پارت دوم
چی... لباسم داره خیس میشه! امکان نداره دازای
_دازای
بغلس کردم
+ببخشید چو....
_برا چی؟
+چون من به تو نگفتم و از مافیا رفتم من ولت کردم ولی میخوامت
_درسته.... ولی..... تو رفتی!
+میدونم
.....................................................................
«دازای»
+میدونم قبول نمیکنی ولی.... میشه برگردی؟
_بزار من بپرسم.... چرا رفتی؟
+چویا من داخل یکی ار ماموریت هام یه زهر وارد بدنم سد.... من میخواستم برای این بذم که... رفتم موری سان اجازه نداد وگرنه من تورو هم با خودم میبوردم........ هرچی نسه تو بهترین رزمی کار مافیا هستی عمرن بزاره تو رو ببرم
_چرا.... نگفتی... هق... همون شب نگفتی
چو.. چویا داره گریه میکنه؟ لباسم خیس شده؟
+چویا
محکم بغلش کردم
+چویاـ..... بر میگردی پیشم؟
_فقدر بغلم کن نمیخوام ار بغلت در بیام
+یعنی...
_اره..
+امگا کوچولوی خودمی..
_من کوچولو نیستم
+اره
بلندش کردم گذاشتمش روی تخت که
_دازای!
+جان
_تو استراحت کن من من کار دارم
با تردید قبول کردم
+باش
.....................................................................پایان
دیدگاه ها (۱۲)

تا کامنت های این سناریو بالا نره من پارت نمیدم🪐🗿

دوستان دلم میخواد پارت بدم ولی...... دارم جر میخورم شما همای...

با این جمله ریده شد توی انتظارم شاید واقعا بر نگرده ولیییییی...

سناریوخون اشام و مشوقه اشپارت اول از ماموریت برگشته بودم خیل...

عشق بی رحم

عشق سوختهP5 بخش اول دازای:حالا نوبت منه رو نمایی کنم. چویا:....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط