{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

last bar

×:باشه حله فقط خودت میدونی دیگه
یوکی:به ی شرط
×:چه شرطی؟
یوکی:بعدش دست از سر دوستمو خانوادمو هرکسی که اطرافمه برداری
×:اوکیه قبول فقط تو هم باید بیای
یوکی:باشه ادرسو ارسال میکنم بیا ساعت ۶
×:میبینمت کوچولو
ازش بدم میومد مردک چندش اخه کی واسه ....هوففففف اروم باش خودتو اماده کن یوکی ......
رفتم داخل و وانمود کردم چیزی نشده
لیکیس:کجا بودی بلا؟؟
یوکی:لاس زنی
هان:ععع با کی؟؟
یوکی:با روح های باغ😂😂
همه خندیدن
هان:بامزه
یوکی:بی مزه
دوباره خندیدیم وقتی هان و لیکسی شروع به حرف زدن کردن فقط نگاهشون کردم نمیزارم اون عوضی کاری بکنه نمیزارم شادیشونو ازشون بگیره

~~~~ساعت ۶ مکان مورد نظر
(اینجا کار های خات بر سری است دوست نداری نخون)
یوکی:من اومدم پس بهتره سر حرفت وایسی
×:وایمستم
گوشیش رو در اورد و به همه افرادش گفت دست از سر افراد نزدیک من بردارن
×:راحت شدی؟؟
یوکی:...خب
×:حالا مال منی
بهم مجال نداد و انداختم روی تخت وحشیانه میبوسیدم جوری که طعم خونو احساس کردم دست از سر لبام کشید و شروع به گاز و مارک گذاشتن روب بدنم کرد و

(روم نمیشه بنویسم با ذهن کثیف خودتون تا اخرش برین😅🙏🏻)
~~~
لباسامو تنم کردم و زدم بیرون وحشی عوضی دروغ گفته بود ۴۰ سالش نیست ۳۰ سالشه احمقم من که باورش کردم عوضی فکر کرد ی شب با من خوابید و ....هوففف دلم درد میکرد اون الفای وحشی.....
با هزارجور ۱۰ تا قرص مسکن خوردم و وضعمو درست کردم و برگشتم عمارت که وقتی وارد شدم با صورت عصبی و اخم در هم هیون .لیکس.لینو.و هان مواجه شدم




ممنون میشم لایک کنی عجقم💝💝💝
دیدگاه ها (۳)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

در جست و جوی خاطرات.پارت ۱۵

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:3بعد کلی بحث بالاخره تهیونگ توانست پسر ...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت اول | غریبه‌ی عمارت باران از صبح بی‌وقف...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

جادویی به نام عشق

THE FIRST KISSPART: 6ات: دستم وحشی (گریه) تهیونگ: چته مگه نگ...

الماس زیبای من part⁸- کجا بیبی؟• میخوام بشینم روی صندلی- نه...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط