{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

last bar

بعد از کلی خرید برگشتیم عمارت دیدیم نه لینو هست نه هیون اجونا اومد ازمون استقبال کرد وسایلا و خرید هارو گزاشتیم روی مبل
یوکی:اجوما جونمممم عجقممم هیون و لینو کجا رفتن؟
اجوما:رفتن ی جایی نمیدونم عزیزم
یوکی:...اصلا برن به درک اجومااا عشقمم بیا ما اینا رو بپوشیم تو نظر بده
فیلیکس و هانو مجبور کردم اول اونا بپوشن
فیلیکس ی دست ست کت شلوار سفید که خریده بودیمو پوشید
لیکس:چطور شدم؟؟
اجوما:خیلی عالی
هان:داداش خودمی جذاببب
یوکی:عروس کی بودی توووو
خندیدیم
و بعد همینجوری تا اخرای شب شد همین جوری پوشیدیم گفتیم خندیدیم تا صدای باز شدن در اومد
هیون و لینو برگشته بودن
یوکی:بهبه ساعت ۴ صبحه کجا بودین؟؟
لینو:ی جایی
هیون:یوکی بیا تو اتاق کارم
ابرویی بالا انداختم اونجا چرا به لینو نگاه کردم که دیدم با اشاره چشم گفت حتما برم پس پشت سرش وارد اتاق شدم
هیون:همه جیزو میدونم بگو اون پیره مرد ازت چی میخواد
خشکم زد دست زدم گوشیمو از جیبم بردارم دیدیم توی دستای هیونه
یوکی:ت...تو
هیون:میشنوم
همه جیزو بهش گفتم (در اینده میفهمید بمونین تو خماری😅)
هیون با داد:یوکی چند بار بگم سر رفیقاتتتت خودتو به باد نده هاااا
یوکی:و...ولی اخه
هیون:برو بیرون تا دلتو نشکوندم
دیدیم واقعا باید برم پاشدم رفتم بیرون گوشیمم برداشتم
به همون شماره پیام دادم
بیا همو ببینیم



چه میشه؟؟تازه چرا توی کامنتا نگفتین من وایب چه گلی میدم؟؟
لایک کنی شاد میشم💝💝💝
دیدگاه ها (۹)

stay💗

last bar

اول.....۶۰ تاییی شدنمون مبارکککککککک 🍰🍰🧁🎁🎁🎁🎁مرسیییی من عاشقت...

حق

last bar

last bar

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط