{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاییز ِ غم از

پاییز ِ غم از
زرد شدن می ترسید
از افتادن و
برگ شدن می ترسید
از سیلی بی جای فلک
وقت خزان
با داغ غم از
درد شدن می ترسید
افتاد به خاک
برگ زرد از حسرت
از قُربت تکرار شدن می ترسید.................
#شهزاد
دیدگاه ها (۳)

نباشی تونگاهی نیستصدای آشنایی نیستدگر جز بغض این رویاخیال رد...

رفتی و تنها میون اشک بارون چه کنم برای غربت این بغض هراسون چ...

چه صبری دارد این یزدان که پاییزی ترین باران قیامت می کند با ...

پاییز ،دُچار زردی درد نگار استپاییز ،تبسم ِ یک بغض ِ بی قرار...

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁵¹بعد خیلی آروم گفت:تهیونگ..همه‌ی اعضای...

دختر گوجو...پارت۸* گوجو که دید اوضاع خیلی خیطه،ممکنه نانامی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط