{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه پاییزی سردی است

چه پاییزی سردی است
جای بزرگترها حسابی خالیست
کاش میتوانستم
تمام گلهای خاطرات آن خانه قدیمی مادربزرگ را از روی عکس بچینم و دیگر جایی جا نگذارم
کاش میشد
چراغهای آن خانه قدیمی را بردارم تا چراغ راهم باشد که دیگر مسیر زندگیم را گم نکنم
آخر دیگر مادربزرگ و پدربزرگی ندارم که راه را به من نشان بدهند
روی آن ایوان زیبا پرستوها لانه داشتند و یکصدا آواز میخواندند به گمانم شعری عاشقانه برای آنها می سرودند
و من تازه معنی آهنگشان را میفهمم
عطر آن خانه قدیمی و کره حیوانی و تخم مرغ محلی و یک دنیا عشق ، زندگی دیگر چه میخواست
وای از باران و باد و برگ های رقصان در حیاط آن خانه که زیباترین سمفونی دنیا را مینواخت
و هندوانه ای که در حوض بزرگ آن خانه بالا و پایین میپرید
و سماور زغالی روی ایوان که همیشه چایش با عطر لبخند مادربزرگ آماده بود

نمیدانم مرا چه شده است که با چشمان باز رویا میبینم.
دیدگاه ها (۳)

o:چه پاییزی سردی است جای بزرگترها حسابی خالیستکاش میتوانستمت...

خانه های قدیمی ته بن بست...با آن درها و معماری عجیب و غریبش...

‌خانه های قدیمی ته بن بست...با آن درها و معماری عجیب و غریب...

خانه های قدیمی را دوست دارمتاریخ در آنها به زیبایی در حرکت ا...

کاش میشد برگردیم به دورانِ قدیمبه زمانِ مادر بزرگ ها و پدربز...

خانه های قدیمی را دوست دارمتاریخ در آنها به زیبایی در حرکت ا...

‌کاش میشد برگردیم به دورانِ قدیمبه زمانِ مادر بزرگ ها و پدرب...

کاش میشد برگردیم به دورانِ قدیمبه زمانِ مادر بزرگ ها و پدربز...

خانه های قدیمی را دوست دارمتاریخ در آنها به زیبایی در حرکت ا...

خانه‌های قدیمی را دوست دارمتاریخ در آنها به زیبایی در حرکت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط