{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای مرهم ریش و مونس جانم

ای مرهم ِ ریش و مونس ِ جانم
چندین به مفارقت مرنجانم

ای راحت ِ اندرون ِ مجروحم
جمعیت ِ خاطر پریشانم

گویند بدار دستش از دامن
تا دست بدارد از گریبانم

آن کس که مرا به باغ می خواند
بی روی تو می برد به زندانم

یک روز به بندگی قبولم کن
روز دگرم ببین که سلطانم

ز آن روز که سرو ِ قامتت دیدم
از یاد برفت سرو ِ بستانم

گویند صبور باش از او سعدی
بارش بکشم... که صبر نتوانم
دیدگاه ها (۸)

خنده‌ات برما و بر داغ دل درمانده چیستگریه‌ات بر حال ماگر نیس...

کاش مـن و تـودو جلد از یک رمان عاشـقانه بودیم..تنـگ در آغوش ...

اگر خطا نکنم، عطر عطر یار من استکدام دسته گل امروز بر مزار م...

کاش یکبار دگر خواهش تند تن تو وا کند نیمه شبی دکمه پیراهن تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط