{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک بار زنی را دیدم که لباس خیلی کوتاهی پوشیده بود،نگاه آت

یک بار زنی را دیدم که لباس خیلی کوتاهی پوشیده بود،نگاه آتشینی در چشمهایش بود و در دمای پنج درجه زیر صفر،در خیابانهای لیوبلیانا قدم میزد,
فکر کردم باید مست باشد،و رفتم تا کمکش کنم،اما حاضر نشد بالا پوشم را بپذیرد,
شاید در دنیای او تابستان بود و بدنش از اشتیاق کسی که منتظرش بود،گرم میشد,
حتی اگر هم آن شخص فقط در هذیان های او بود،آن زن این حق را داشت که مطابق میلش زندگی کند و بمیرد،
موافق نیستی؟!
#پائولو_کوئلیو #استوری #story
دیدگاه ها (۱)

حالا بعد اینهمه بازی که‌ درآوردی سر ما ، برنده شدی؟((: #stor...

دافنه دوموریه :من چیزهای ساده را دوست دارمکتاب را تنهایی رای...

‍ زن ها، گاهی اوقات حرفی نمی زنند چون به نظرشان لازم نیست که...

خیلی گریه کردم. برای همه چیز گریه کردم.برای تمام چیزهایی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط