{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی گریه کردم. برای همه چیز گریه کردم.

خیلی گریه کردم. برای همه چیز گریه کردم.
برای تمام چیزهایی که در خودم دوست نداشتم برای حماقت‌های ناخودآگاهی که مرتکب شده بودم و تمام چیزهایی که وقتی عقل رس شده بودم فکر می‌کردم هرگز گم نمی شوند.
از میدان اتوآل تا میدان کلیشی اشک ریختم.
در تمام پاریس اشک ریختم، و برای تمام زندگی‌ام گریه کردم...
#story #استوری
دیدگاه ها (۱)

‍ زن ها، گاهی اوقات حرفی نمی زنند چون به نظرشان لازم نیست که...

یک بار زنی را دیدم که لباس خیلی کوتاهی پوشیده بود،نگاه آتشین...

‏همونجا که هایده میخونه : آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود،...

بعضی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم کهدوستمان نمی دارندهما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط