از دستهای من

از دست‌های من
جز این ثمری نیست:
گاهی ببارم
گاهی بمیرم
گاهی اگر شد
در حیرت واژه ی
دوست داشتن
تو را
دوباره از نو بنویسم......
دیدگاه ها (۳)

تو چه دانی که پس هر نگه ساده‌ی منچه جنونی، چه نیازی، چه غمی ...

یک نفر هست که از پنجره‌هانرم و آهسته مرا می‌خواندگرمی لهجه ب...

سرت را بالا بگیر مخلوق خدا ...اینکه دلت را شکسته اند ضعف تو ...

الحزن عالزهره یالهادی تراهایریتک حاضر وعینک تراهاعگب عیناک ه...

فقط گاهی بنشین جای منتا بفهمی که دوست داشتن اتطاقت و شکیب از...

فقط گاهی بنشین جای منتا بفهمی که دوست داشتن اتطاقت و شکیب از...

بمیرم الهی🥲تو بیا با گویش من هرچه دوست داشتی شوخی کناین حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط