{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتی و دل را رها کردی ولی آزاد نه

رفتی و دل را رها کردی ولی آزاد نه
دست هایت رفت از دستم ولی از یاد نه

لحظه آخر ندیدی حرفایم را ولی
گفتنی ها در نگاهم بود در فریاد نه

عشق دنیای مرا از من گرفت و دلخوشم
زندگی را پای عشقت داده ام، بر باد نه

رفته ای و ردپایت در نگاهم مانده است
روز و شب با خاطراتت دلخوشم، دلشاد نه

از من ایمان برده ای از دیگران دل می بری
هر چه می خواهی ببر! اما مرا از یاد نه...‌
دیدگاه ها (۱)

چقدر در اشتباهند...آنانکه به جای ساده گرفتن زندگی آن را سرسر...

سینه‌ای سوخته در حسرت یک عشق محالنگهی گمشده در پرده رویایی د...

درسینـه تهے گشتـه دلـمـ بےغـمـ یـارمـانگـاربجـزخـوردن غـمـ ڪ...

فَقَط پیشِ «تُو» آرومَمفَقَط با «تُو»جَهان خوبهچِقَدبَد عادَ...

وقتی دلم با چشم هایت آشنا می شدمشتش چه زیبا پیش تو هر لحظه و...

( دو ماهه که این نامه رو آماده کردم ، هفته پیش دادمش دست رفی...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط