{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم وا کردم و دیدم

چشم وا کردم و دیدم
ڪ خدایم
" تـــــو " شدی

دفتر پر غزل خاطره هایم
" تـــو " شدی

در سرم نیست
بجز حال و هوای
" تـــــو " و عشق

شادم از اینکه
همه حال و هوایم
" تـــــو " شدی
دیدگاه ها (۱)

همه چیز را که نمی شود نوشتبعضی " دوستت دارم " ها فقط لب مرا ...

ﮐﺪﺍﻣﯿﻦﻣﺬﻫﺐ ﺍﺳﺖﮐﻪ ﻣﺮﺍﻣﻨﻊ ﻣﯽ ﮐﻨﺪﺑﺮﺍﯼ ﻟﻤﺲ ﺗـــﻮ ؟ !ﻋﺸــــﻖ ﻣﻦﺑ...

تمام شهراز بس عاشـــــقی کردند قهارند …من اما ...هنوز ناشیان...

می‌خواهمیڪ دڸ‌سیرزندڪَی ڪنمتو نرم‌نرم نـــــڪَاهم ڪڹمڹ برایت...

مینویسم از عشق میخوانم سکوتمیخوانم سکوت درک میکنم رهادرک میک...

بنویسیم روی خاک رو درخترو پر پرنده رو ابرا بیا بنویسیم روی ب...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 22[ویو سلین]بعد از اینکه از دفتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط